(رفیقل بورن جمع بویم اَ دور یک***بنیشیم و خو بٍخَنیم َدمٍه...دنیای بی ارزش تاریکَ چَمهٍ***غافل بی مٍنَه وٍدینٌ ایمان... خدا برسه و فریادمان***غافلیم غافل چاره نٍریمٍن...هرصو وناشتا مشته ٌصوریمٍن***دورانم دوردا وٍ ایران زمین... نمونه ات نیه پیا لک نشین***توبی نظیری سرتاپا غیرت...و مردانگی و پاکی سیرت***و دس خالی مهمان نوازی.... وَ جیب خالی دَسٌ دل بازی***بی باکی بی باک ارای روژٍ جنگ...پیا نوم پیا ساقی روژ تنگ***پیا لککم غربت نشینم... بیلا بمرم خواری لک نوینم*** ...)

( لكستان.الشتر)

( لكستان.الشتر)
عکس و مطلب از تمام مناطق لکستان ...بخصوص الشتره زیبا... 
قالب وبلاگ
چت باکس


لکستان.الشتر.لرستان

kنشریه فرهنگی و اجتماعی مردم لر

 
"لکستان" قلب "لرستان" است
(سلام دوستان.این مطلب ثابت است.برای دیدن مطالب جدید
از همه ی بخش های وبلاگ دیدن کنید با تشکر بهنام فرج الهی93.4.07)

 سلام دوست عزیز .. عکس یا مطلبی داری
میتونی برام ایمیل کنی
تا به اسم خودت  منتشر کنم
دوستتون دارم ..
گجرتونم
..................................
به نظرهایی که ادرس وبسایت و ایمیل ندارن...پایین متن نظرشون پاسخ میدم
نظر یادت نره همشهری

کپی ازمطالب این وبلاگ فقط باذکرمنبع مجاز میباشد....
از اسب یا اصل ... چه فرقی میکند تاته زا ؟؟؟ سواره که بیفتد دیگر سوار نیست .... اینجا همه بی اصل ببخشید بی ا س ب میمیرند..... 

ایشتار...

 

بُوِن وَ خَوَر یارانِ جانشینِ اتابک              دلیرون لرسون و عشایر لر و لک

چی زنجیر پولادینی پیوسته بُوِن اریک           نیلِن تفرقه بایژِن و جیا مون بِکَن تَک تَک

 ای کاکه! ، ای کاکه! ، هم لر هم لک براکه!          یه آگری بر پا که! ، شیرَل ای بن رها که

 

 


کد لوگوی این وبلاگ در ادامه مطلب
کد لوگوی این وب را در وبلاگ یا وبسایت خود قرار دهید...

 

شهر من شهریست که پیچک های سبز سخاوتش در ورای عتیق عاطفه

ها در وسعت آبی عشق می روید. آنجا که در باغ کوچک خانه های کاه

گلی عطر آشنای نان بلوط از ساج غنی همسایه ها هنوز بر شقیقه ام تلن

گر می زند ، آنجا که در خلوت صبور دره اش هرگز گلی پژمرده نمی شود و

هیچ نیلوفری عبث نمی روید، شهری که نهری زلال در بستر صمیمی باغ

های انارش تا همیشه ی آسمان جاریست و هر باغش باغستانی است

یادگار قبیله های پیر...


ای الشتر شهر من سویت سلام                        بر شقایق ها وبارانت سلام

تا در این گلشن بیایم من همی                       زیر پایم پر نیان آید همی

قلب ریشم تا زکهمان رفته شد                        درد بی درمان زجانم رفته شد


لطفا به آرشیو وبلاگ رفته و از تمامی مطالب که از سال ۱۳۸۵ جمع آوری شده دیدن فرمایید...

با تشکر بهنام فرج الهی........


کیه متونه سه گل بوشی:

کرله قلی قل کل کل قلو کله
(پسرای قلی پاه کوتاه همه پاشون کوتاهه)
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


محل زندگی لک زبانان ایران:

   

لطفا   آرشیو  وبلاگ رو بخونید
 

ادامه مطلب
[ ] [ 0:59 ] [ بهنام فرج الهی ]
پست حذف شد

[ ] [ 20:20 ] [ بهنام فرج الهی ]

پِرچ ،perch 
در زبان لکی پرچ "perch " بر زلف و گیسو اطلاق می گردد .به نظر می رسد که این واژه از واژه ی پرچم گرفته شده باشد وکاملا هم درست است .
*پرچه هویله که ت تال تال بکیشم / بهمیه کولا ساگیِ بنیشم (فولکلور)
با زلفان طلایی رنگت سایبانی برای آرمیدن خواهم ساخت.

                 


 

"یه لیل کیه مه چو و باوان
و پای پتی و هلگه داوان"(1)
*************************************

(1)در فرهنگ بومی لرستان یکی از بدترین و غم انگیزترین اتفاقاتی که ممکن است برای یک زن بیفتد، رانده شدن از خانه به دلیل مرگ شوهر یا اتفاقی از این دست است.این تک بیت، اشاره ای نهانی به بی خانمانی زنی دل شکسته و ترس خورده دارد.این تک بیت ها چنان مضامین عمیق و در هم تنیده ای دارند که از پذیرش هر ترجمه ای سر باز می زنند.عمده ی دلیل این ترجمه ناپذیری شاید در هم تنیدگی این ابیات با زندگی و فرهنگ قومی است. این تک بیت مضمونی این چنین دارد:
"این معشوقه ی کدام مجنون است که پا برهنه و هراسان، سرگردان ِ خانه ی پدری است "

    



انواع ازدواج در جامعه ی زاگرس ( لک، کرد، لر):
1. ازدواج ناف بُرّان
2. ازدواج دت ئه ر دت، گو به گو، دُت وَ دُت یا به عبارت فارسی زن به زن.
3. ازدواج عموزاده ها:
4. لویرات*: لویرات یک کلمه ی هندی است و به معنای برادر می باشد. در این ازدواج زنی که شوهرش درگذشته با برادر شوهر خود ازدواج می‌کند.
4. سورورات*: سورور یک کلمه ی هندی و به معنای خواهر می باشد در این ازدواج مردی که همسرش درگذشته با خواهر همسر خود ازدواج می کند.
5. خون بس: این شیوه ی ازدواج ک بسیار تحمیلی بوده است شاید بتوان گفت که امروزه از بین رفته است
*: ابن دو واژه از کلمات تخصصی علم مردم شناسی می باشند. دقت داشته باشید که این دو نوع ازدواج هردو تحمیلی هستند مثل ناف بُرّ کردن. و دلیل این دو نوع ازدواج اقتصادی و عاطفی می باشد.

           


زنان زاگرس: زنان سردرگم عصر مدرنیته
در گذر تاریخ زنان همواره عنصر اصلی تقسیم کار بوده اند و پای به پای مردان و شوی های خویش در عرصه ی کار و زندگی در تلاش بوده¬اند؛ آنان به سان سایر افراد جامعه با گذر از سردی و گرمی زندگی و با دیدی رو به جلو و به امید زندگی بهتر نه تنها در مقابل سختی ها پا پس نگذاشته اند بلکه در بسیاری از موارد مردان را کنار زده و با ربودن گوی سبقت از آنان به کار به عنوان عنصر تجلّی بخش و تعالی بخش زندگی نگاه کرده اند. آنان بودند که در دامنه های زاگرس کشاورزی را بوجود آوردند، آنان بودند که در زمان های نه چندان دور بسیاری از کارهای زندگی عشایری نیاکانمان را در دست داشتند و آنان بودند که بار سنگین و بسیار سنگین تربیت فرزندان زاگرس را بر عهده داشتند؛ هیچوقت نمی توانیم لحظه ای را در تایخ خود پیدا کنیم که زنان وظیفه ی سنگینی را بر دوش نداشته باشند.
آری همانا که می توان گفت: زنان نقش قوی در انسجام اجتماعی جوامع مکانیکی داشته اند و هنوزه هم این زنان را که به آنان لقب «شیر زن» داده اند، در جوامع روستایی و عشایری زاگرس عنصر اصلی انسجام جامعه هستند؛ اما هرچه به جوامع ارگانیک نزدیک می شویم نقش آنان در زندگی اجتماعی کم رنگ می شود، امروزه با پیشرفت جوامع و گسستن مرزهای زمانی و مکانی، زنان برای عبور از جامعه سنتی به جامعه مدرن با تابوهای بسیار زیاد که یادگار دوران سنتی هستند روبرو هستند، نکته ی ناامید کننده این است که آنان نه تنها تلاش زیادی برای کنار زدن این موانع انجام نمی دهند بلکه با قبول کردن قوانین مرد سالارانه خود را مطیع بی چون و چرای مردان قرار داده اند؛ عنصر نگران کننده این است که به نظر می رسد آنان در یک پوچی بی آغاز و انتها قرار گرفته اند و شرایط را چنان رغم زده اند که تقریباً می توان گفت در زندگی به دنبال هیچ هدفی نیستند و میلی برای ورود به جامعه ندارند. آنان گرفتار نمای ابزاری مدرنیته شده اند و از این جامعه ی به اصطلاح مدرن تنها چند قلم ابزار آلات زیبا سازی و فریبا را به سلطه ی خود در آورده اند تا از طریق این ابزار ها خود را به طور کامل و طبق میل مردان زیبا کرده و سپس خود را به سلطه ی مردان درآورند. البته ناگفته نماند که گروه اندکی از آنان در سال های اخیر دست به تحصیل و کسب مدارج علمی زده اند اما این نسبت به جمعیت آنان بسیار کم می باشد، جالب این است که همین گروه علم گرا نیز پس از گذراندن چند سال در دانشگاه به خیل عظیم یاران سابق خود می پیوندند و این بسیار نا امید کننده می باشد.
در پایان امیدوارم که زنان زاگرس بتوانند به حق و حقوق خویش در جامعه دست پیدا کنند و همانا که این حق به دست نمی آید جز با تلاش خود آنان و امیدوارم آنان تلاش خود را دوچندان کنند تا بتوانند شایستگی های بالقوه ی خود دست پیدا کنند.

                    


ماسی ار روی ولاتم گرتهَ انوو
مژیئم مه اما وه شرتهَ انوو

هزار ساله شنیاری های درینم
دیرهِ شنهَ مهی ئه ترتهَ انوو

"علی کولیوند زاده (لک)"

- بر چهره ی سرزمینم گرد اندوه نشسته است
زندگی می کنم من اما به شرط اندوه
هزار سال است "شنیاری" در درون من است
{و مدام} دارد خرمن اندوه را به باد می دهد (شنیاری می کند)
ماسی: ماسیده/ مژیئم: زندگی می کنم (اسم مصدر آن ژیاین)/ شنیار: شخصی که با کمک باد دانه و کاه خرمنی را جدا می کند/ ترت: خرمنی که آسیاب شده است ولی دانه و کاه آن هنوز از هم جدا نشده اند!


 

سراب پرسک (الشتر)

  


 

ﺩﺳﮑﻢ ﺑﮕﺮ ﺑﻨﺎﺭﻡ ﺳﺨﺘﻪ . ﺳﺮ ﺍﻩ ﺑﻨﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﺭﯼ
ﺗﺨﺘﻪ

        


 

ﻣﻪ ﺑﻴﻤﻮ ﺷﻮﻥ ﻫﺮ ﺀ ﮊﻳﺮ ﺩﺭﺩﻱ
ﺩﻝ ﻣﺎﻝ ﺀﺭﻣﻴﺎ ﻫﺮ ﻛﻮﻳﭽﻪ ﮔﺮﺩﻱ 
ﺀ ﺳﺮ ﻗﻮﺭﻡ ﻭ ﺧﻂ ﺧﻮﻳﻲ ﺑﻨﻴﺴﻦ
ﻳﻪ ﻫﻮﻳﭻ ﺧﻮﺷﻲ ﺀ ﺍﻳﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻬﺮﺩﻱ


 

ﻫﺮ ﺍﯾﻮﺍﺭﻩ

ﻫﺮ ﺍﯾﻮﺍﺭﻩ ﻭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺳﻮ

ﺑﺎﺭﻭ ﺑﻮﻧﻪ ﻣﻮﻧﯽ ﻭ ﻫﻤﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮ

ﻭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﻟﭽﮏ ﺷﻮﮔﺎﺭ ﺍﺭ ﻭﻻﺗﻤﻮ ﻭﻻ ﻣﻮ

ﺩﻝ ﻣﻪ ﭼﻮ ﻣﻞ ﺑﯽ ﻟﯿﺰ ﮐﺰﻭ ﮐﻮﺭ ﻭ ﺗﻨﯿﺎ ﻣﻮ

ﻫﺮ ﺍﯾﻮﺍﺭﻩ ﻣﮑﻮﻣﻪ ﻭﯾﺮ ﮔﻼﺭﻩ

ﺩﻝ ﺁﺭﺯﻭﻡ ﮊﻩ ﺩﺍﺧﯽ ﭼﻮ ﻭﯾﮋﻧﮓ ﮐﻨﺎ

ﭘﺮﯾﺰﮔﯽ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻟﻢ ﻣﻨﻢ ﺍﺭ ﺧﻮﺭﺟﯿﻦ ﻭﺍ

ﺁﮔﺎﺱ ﯾﺎﺭ ﺑﻮﯾﻨﯽ ﻭ ﺍ ﺩﻟﯿﺎ ﺑﻮ

ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺱ ﮊﻩ ﺣﺎﻝ ﺩﻝ ﺁﮔﺎ ﻧﯿﻪ

ﻣﺮﯼ ﻫﺮ ﺍﯾﻮﺍﺭﻩ ﻭﺍ ﺍ ﻭﻻﺕ ﯾﺎﺭﻡ ﺭﯼ ﻧﻤﻮ


 

ﻭﯾﺮ ﺍﻭ ﻻﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺭ 

ﻭﯾﺮ ﺋﻮ ﻻﻡ ﮐَﻪ ﯾﺎﺭ، ﻭﯾﺮ ﺋﻮ ﻻﻡ ﮐَﻪ ﯾﺎﺭ 

ﺗَﻤﻨﺎﯼ ﺗﻮﻧﻢ ،ﺗَﻤﺎﺷﺎﻡ ﮐَﻪ ﯾﺎﺭ 

ﭼَﻨﯽ ﭼَﻤَﻪ ﺭﺍﯼ ، ﺭﯾﮑﻪ ﯼ ﭼُﻮﻻ ﭼُﻮﻝ 

ﻣَﺮ ﻫَﻨﯽ ﻫِﻨﺎﺕ، ﻫَﻢ ﻫِﻨﺎﻡ ﮐَﻪ ﯾﺎﺭ 

ﺳَﻨﮕﯿﻢ ﺳَﺮﯾﻦ ، ﺳَﻨﮓ ﺳﺮﺁ ﻧﯿﻤَﻪ 

ﺍُﻭﺭ ﺩﯾﺮ ﺍُﻭﺭ ﮐﺘﯿﻢ ﺍﻭﺭﯾﺰﯾﺎﻣﮑﻪ ﯾﺎﺭ 

ﻧَﻪ ﺍﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﺑَﻦ، ﻧﻪ ﺑَﻦ ﺍﺭ ﺟﺎﯾﯽ 

ﻫﻮﺷﻢ ﺑﺎﺭ ﺋﻮ ﺳﺮ، ﻫﻮﺳﺮ ﯾﺎﻡ ﮐَﻪ ﯾﺎﺭ

 


 

****گرین****
گرین !
وه خدی سیلته مهم
چیه مم محو تماشاته
کلاوم پابوس زه مینه
همیشه سه ر بلنگ ئو سه ر سوزبای
تو بویی زاگرسی
درینت پر ئج رمز ئو راز نیاکان قوم لکه
ئندیشه ی ویرئاوت زنجیرِ زلف چویره
ذره ذره وجودت مه سِ رایحه ی سمسا ئو مفرایه
کوگ ئوکوگ ده ری ئو تویی ئو ئشگار
ئی نوم حوض کله بایت خسلِ اهورایه مهن
تو قلاوور فرهنگ هزاران ساله ی نیسایی
شیپه ئسبه ل گردونه کیشت ئژ اکد ئو آشور ئو سومر ئو بابل 
جار چی پیروزی سال ششصد ودوازه قبل ئی میلاده
قله ل پر ئی ویرت بال سایِ ئلوئلِ اساطیریه
(مهدی زینی )

 


 

اصطلاحات مربوط به ازدواج و عروسی در بین لک زبانان

در گذشته‌های نه چندان دور ابتدا گروهی از زن‌ها از طرف خانواده پسر به خانه‌ی پدر دختر می‌فرستادند تا دختر را از نزدیک ببینند و حرکات و سکنات او را زیر نظر بگیرند، به این عمل زن‌ها در زبان لکی «سره‌ژه» می‌گفتند. اگر این شورای زنانه دختر را از لحاظ زیبایی و عقل و نوع برخورد دارای صلاحیت تشخیص دادند؛ به دنبال آن چند نفر مرد کدخدامنش را که از آداب خواستگاری و مسائل مربوط به آن سر در بیاورند به خانه دختر فرستاده تا جواب مثبت را از خانواده دختر بگیرند. خانواده دختر بنابر عرف محل شروطی را برای ازدواج دختر و پسر می گذارد.

در گذشته‌های نه چندان دور که شهرنشینی در مناطق لک‌نشین استان‌های لرستان، کرمانشاه، ایلام و همدان چندان شکل درستی نگرفته بود و بافت خانه‌های شهری با خانه‌های روستای تفاوت زیادی نداشت، پدر عروس از خانواده پسر می‌خواست که هدایایی مانند کت و شلوار و یا تفنگ به دایی‌ها و عموهای دختر بدهند که به آن هدیه در زبان لکی «خلات» می‌گفتند.
بنا به روایت بلوطستان خانواده پسر طبق عرف عشایری مجبور بود، بنا به درخواست پدر یا عموی دختر، هدایای دیگری نیز به آنها تحویل دهد. این هدایا که شامل اسب و مادیان و کالاهای منقول دیگری نیز می‌شد، در مسیری که می‌خواستند دختر را به خانه‌ی داماد ببرند، به خانواده‌اش تقدیم می‌شد که در زبان لکی به آن «نووا شیرینی» می‌گفتند.
شیربها که در زبان لکی به آن «ری‌شیر» می‌گفتند، مبلغی پول و یا هدیه‌ای بود که از سوی داماد به مادر دختر به بهانه‌ی بزرگ کردن و تربیت دختر پرداخت می‌شد. به زن یا زنانی که عروس را از خانه‌ی پدرش تا خانه‌ی داماد همراهی می‌کردند، در زبان لکی «پابوی» می‌گفتند. برای بردن عروس از روستایی به روستایی که فاصله‌اش با روستای اول زیاد بود، دسته‌ای سوار آنها را در طول مسیر همراهی می‌کردند، تا هم امنیت عروس و داماد در راهای دشوار و پر از درخت تضمین کرده باشند. این دسته از سواران در طی مسیر به حرکات نمایشی بر روی اسب می‌پردازند و با تفنگ به اهداف فرضی تیراندازی می‌کنند. زمانی که مادیان را برای عروس تزئین می‌کردند از داماد می‌خواستند دست از او بگیرد تا با گداشتن پا روی رکاب، سوار مادیان شود، به شیوه تزئین مادیان برای عروس «تلمیت» می‌گفتند.
اعضای خانواده دختر از این که عضوی از خانواده‌شان جدا می‌شود،احساس دلتنگی می‌کردند ولی از سویی دیگر برای دختر و دامادشان آرزوی خوشبختی نموده، آنها را از زیر قرآن عبور داده، تا خداوند که صاحب آن کتاب بزرگ است،در تمام مراحل دشوار زندگی پشت و پناه شان باشد. در گوشه‌ای از سیاه چادر، بستگان نزدیک داماد، جایی برای او و همسرش، به هجله درست می‌کردند که به آن در زبان لکی «چیت» یا «چیجا» می‌گفتند. پس از این که دختر چند روز اول را در خانه‌ی شوهرش سپری می‌کند بنابر عرف تعدادی زن می‌روند و او را به خانه‌ی پدرش می‌برند، بستگان دختر پس از اولین دید بعد از ازدواج مبالغی به دختر می‌دهند که در زبان لکی به آن «در پردونه» می‌گویند. وقتی دختر دو یاچند روز پس از شب زفاف برای سر زدن به خانه‌ی پدری می‌رفت به این عمل در زبان لکی «باوان بوی» می‌گفتند. هدیه یا چیزی که دختر پس از رفتن برای اولین با پس از ازدواج از خانه‌ی پدری با خود به خانه‌ی شوهرش می‌برد در زبان لکی «باوونی» می‌گفتند

             


 

کرت کرتِ ولاش
ولاش کِرت کِرته ، ویه ر گیر ئو تاشه / واهنگه عرشه، وه ر که مه ر حه سوین(شعرگرین/مهدی زینی)
ولاش یکی از کوهها وقلل گرین است با ارتفاع تقریبی 3720متر که بین الشتر وبروجرد وبیرانشهر قرار دارد.این کوه تا اواسط تابستان دارای قله ای پر برف است.چندین سراب پر آب از دل کوه بیرون می آید،که می توان به سراب نرم در منطقه ی بیرانوند،سراب زز وسراب پرسک در الشتر وسراب سفید در بروجرد اشاره کرد.در نگاهی از منظر الشتر به ولاش کرت هایی در سینه ی کوه دیده می شود که در این مقال منظور ومقصود ماست.کرتهای ولاش همانند پهلوهای هشتاد پهلوی خرم آباد کاملا مشخص ونمایان هستند وبه خاطر شباهت این مواضع به کرتهای باغبانی وکشاورزی در اصطلاح لکی به کرتِ کرتِ ولاش معروفند.

  


روستای مه وله

      


 

یه شقایق، یه وهارِ پر ثمر، بمارکت 
شادی و جمجاخِ گرم ملّه‌ور بمارکت 
داخه دل نیشتن چنی، سرهیزده، نوروزت رسی 
لاله‌ی ویرسر وَ هوارِ خصه‌حور بمارکت 
تیخ هَور هت ای دیار، آگر کت ای زخِ مَخار 
یخِ ایلاخ اشکیا، تاف گهر بمارکت 
کله‌باد ار قاچ زین قیقاژه مایجی بی‌لقوم 
وشت و وارون پیشکش و اسب کهر بمارکت 
تو قلاژیله وَ خیر بای اژ سفر، لونه بساز 
لیز نو ار دوگراکِ شاخِ تر بمارکت 
وختسی ار دشتِ طریون بیت شادی بخونی 
کل کلاوِ نیک وَشِ کاکول وَ سر، بمارکت 
گل هت ای در تا تو بلبل و مرادت برسی 
پابلالک چیتِ‌جاته، خوین جگر بمارکت 
کِلی بی، سازی بژن، پرده شقایق دِرّیا 
ساز و سویرت بی‌قرارِ گاله‌در بمارکت 
هر بشاقن کوگِ سرمس، برزی سوزِ مپل 
گل‌گله‌زارِ گرین تاگه کور بمارکت 
گالِ گرمت هر سحر ار دَن و درون پیچیا 
گاره گار و مسی و عشقِ سحر بمارکت 
خوش خَوَر بای، مالگه پارِت چمریته،سی پریسک 
سره‌تاتکی کردن ار سویکِ کپر بمارکت 
گری‌پیچ‌که پلِّ پیشوک وَ کلیکت نازنین 
اشکیایه نحسیِ سیزده بدر بمارکت 
هر محال اژ بختیاری گرتیه رنگِ وهار 
ملکِ آباد، شیرلِ کوچ و سفربمارکت 
سلسله ایل ادب، مخملِ صاف شوه‌خون 
تا سراوِ بوخوشِ سوزِ قفر بمارکت 
قلم و شعر«کرم» چوین عطر ریواسِ نسار 
یا گلِ لوخنی اژ باخِ هنر بمارکت


مجموعه ای از کتاب های چاپ شده لکی
دوستان کتاب هایی رو که من فراموش کردم به این لیست اضافه کنید.


 طوایف لک زبان،بخش اول،"حسنوند" : 

طوایف لک زبان ، بخش دوم (کلیوند،کاکاوند،جلالوند):

ایلات و طوایف لک زبان،بخش سوم ( آخر) : 

ادامه مطلب رو از دست ندید........


برچسب‌ها: لکستان, الشتر, طوایف لک, لرستان, لک
ادامه مطلب
[ ] [ 4:35 ] [ بهنام فرج الهی ]
 

سلام دوستان لک زبان 

دوستان لکستانی....

ازتون یه خواهش دارم ... هر منظقه ای که هستید....از محلتون...روستاتون...بهترین و قشنگترین عکس هارو برای من ایمیل کنید

تا با نظر شما بهترینشو انتخاب کنیم.....................منتظرتونم

 


مه که شیدا دلم مردم چه موشن؟
و رنجت مایلم مردم چه موشن؟
مه صیدی کم که نری اعتراضی
ا دس قاتله مردم چه موشن؟

فائزه چنگیزیان

............................

عکس خودم بهار93 دوآب الشتر/لکستان

 بهنام فرج الهی

[ ] [ 1:17 ] [ بهنام فرج الهی ]

 

  

[ ] [ 0:23 ] [ بهنام فرج الهی ]

قلعه مظفری الشتر

   
 
  تخت شاه:



شاعِرَل لَک

شاعِرَل لَک، کُل سوار سَرن * اِه مِیدون شِیر، کُل اِه یَک بَرِن
دل اِه گِرو عشق مجازُحقِن * کی زَمین شور، رِیخَل ُ چَقِن
بِکَم اِه توصیفُ شاعِرل لَکی * هم چوِیی نظامی، مَنو بِتَکِی
گُل سَرحَلقِه شاعران لَک * واصف علی(ع)، وِی زوان تَک
شاعرپشت کوِ، ای ارکوازی * دارای دل ژَه دَرد، سینه ی پِرّرازی
مِلای سیاپوش، حَق وَه دَسَسِه * صنای ادبی، کُل دَس بَسِتَه
رودکی ثانی ،شامی کرمانشاه * چَپه گُل کتاو، آوِی هایتِیَر پا
شاکَه ُ مَصور، شمس ُ مولانا * عاشقَل علی(ع)، هَرمَکَن هانا
اَربِیت بشمارِی، پِیال خاس خاس * پَرِیشون دونا، عارف خان الماس
شاعر ژَرفنا ،دُوِیراندیش دُوِیر * مولانای عارف، مرحوم ترکه مِیر
آینده نگَردل، پاک دل صاف * لک زُوان تَک، ایل بیگی جاف
مِلا پریشون، شوریده احوال * کلپوس وَه کول ، پا افزار دُوال
نوشاد اول ،دارجَنگَه وَش * وِه زُوان شِیرین، دلان مَکِ خُوَش
نوشاد دوم، کُرّ نوشاد اول * دُونایی شاعِرَل،کُل کَتِیَسِیه کَوَل
امیرامرایی، سَرکِرده سَر آوازه نومِت، وِلات گرتِیِه وَر
مولانا خالد، اهل کرمانشاه * کَلوم اَرپِیچ آیژ، پیِری دولتشاه
کَل نوم بَرکِردنِ اسبَن امرایی * ای تذکِره نویسِن تو بی همتایی
خانای خانان، نورمَخون الشتری * اِه سفره سِینه، مدوم دُویخو وَ فَرِّی
رستم ایلامی، نظه عیدی بَگ * واصفَل دِل، مَری هانِه رَگ
باوَه شاعران، صید اورامانی * دُما پریشو، وِتِه شیر لَک زوانی
مِلا مَه سَن، لقب کولیوَن * وِته هویرده میر،کُل مَردم پَسَن
سلمان مومه وَن، مِینای اِدیوَن * سعدِیَل دوِم، وِتارکُل وَه پَن
خانای قبادی، نور اورامانی * بِرِیزه گفتار، اهل رَمانی
نورحق وَه دل، دوریش بلورانی * اِی نوم شاعِرَل، سَرو چَمانی
کوچک عثمانی، اهل اِدیون * اِی افراشته قامت، سول نوم چَمَن
وصف جمال گو،کریم کولیوَن * واصف طبیعت ، عزیز بیرانون
تخم معنی آیژ، تقی دلفانی * جَم کَر ُ بُوِیژ، ادیب نیسانی
ای زِوان شیرین، نادرهرسینی * بوتِه سرگُل ، بَوَش جَمِینِی
تاودِی کَلوم، اِی حسین بنان * فردوسی ثانی، حماسه سران
میرزا شفیع مصدق ای الشتری * کِی تو اِه مولانا ، چِی کَمتِری
واصِفَل لَک، کِی دِیرن ناشی * سالخورده کَهن، احمد داداشی
هم دوره حقیر، شاعران هزار * اَرشمارشو کِین، کِی مانِه وِتار
(کیان) فِره بوش، هَنِی اِه لاتَه * کَمِتِ وِتِیَه ، وِیشتِر اَرپاتَه
نوم بِردِم کِردنَه، تا بِمِینِیَه واتَه * دروِیش حسرت، نِیر مِردِنِیش راتَه

کریم کیانی کولیوند


دو چمت چو پیالهِ پر شراوه
که لات و عربده کیش و خراوه
مِ ریویاری که اِ تینی هلاکه
تو لووت چو اناری اِ سیاوه .

(اسدالله آزادبخت)


هورَ شیرینت بَسه تا گه چمم بِفیسِنی
تو بونگر باری...قِلَم لاوه بِهِِ بنیسنی

شُوَ زنگ وَرپیریِ هر شو چَمَل پِر گیری ام
مَر چَمَل آسارَ تو بای و چَمِم بگیسنی
(راضیه فولادوند)



کوهدشت شهری به درازای تاریخ:
اگر نگاهی عمیق و واقع بینانه به تمامی شهرهای لکستان داشته باشیم میبینیم که هرکدام دارای کوله باری سنگین از گذشتگان می باشند، این مردمان زاگرس مرکزی در تمامی ابعاد فرهنگ میراث داران ایران کهن هستند، در دلفان تپه های باستانی، در صحنه گور دخمه و تنبور ها ، در کنگاور معبد آناهیتا، در بیستون و هرسین تپه های مشهور جهانی، کتیبه ها و پل ها، کاروانسراها و غارها، در الشتر غارها و تپه ها، در دره شهر شهر باستانی ماداکتو و .... اما شهری دیگر داریم به راستی که همواره نقطه ی قوتی در میان مردمان لکستان بوده است این شهر همان شهر میرملاس و بت خانه و هومیان است، شهر کوهدشت،
بارها گفته ام و می گویم که اگر کوهدشت نبود!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
کوهدشت به سان سایر شهرهای لکستان و مخصوصاً هرسین داراهای غارهای بسیار متعدد و زیاد تاریخی است که هر کدام منعکس کننده ی گوشه ای از تاریخ انسان می باشند و در مطالعات مردم شناسی و باستان شناسی دنیا همواره پای ثابت ماجرا بوده اند. غار هومیان، غار میرملاس، غار بت خانه هرکدام چنان رازهایی را در دل خود نگه داشته اند که اگر چنین نمی بود بخشی از تاریخ انسان ناشناخته می ماند. کوهدشت سرزمین بلوطستان، سرزمین معابد سرخ، سرزمین مردمان لکستان، سرزمین مویه های «مومه»، «استاد رحمانپور» و « آوای سیمره »است. 
همزبانان عزیزتر از جان هدف از نوشتن جملات بالا تعریف و تمجید از کوهدشت و برجسته کردن این شهر در میان سایر شهر های لکستان نیست. زیرا هرکدام از شهرهای لکستان رازی بس بزرگ از گذشته ی انسان را در سینه دارند. هدف بیان تراژدی نابودی کوهدشت است.
در روزگاری نه چندان دور کوهدشت بزرگترین شهرستان استان لرستان بود که به آن سرزمین میان دو رود میگفتند، سرزمینی که از کشکان بود تا سیمره، از مهراب کوه بود تا سفید کوه و کَوَر کوه، سرزمین قشلاقی و گرمسیری مردم گوچنده ی لکستان، از همه مهمتر شهر مقاومت مردمان لکستان در مقابل خاندان بختیاری بود. متاسفانه در طی سالیان اخیر چنان ظلم هایی بر مردم کوهدشت شده است که در طول تاریخ سابقه نداشته است. من به عنوان فردی از دیار ایلاخ یعنی کاکاوند دلم با تمام مردم کوهدشت میتپد. کوهدشت چنان بالکانیزه و پاره پاره شده است که دیگر کشکان را در کنار خود ندارد، به کَوَر کوه و سپید کوه راه چندانی ندارد، آب سیمره را بر ان بستند(سد بر سیمره زدند و آب آن را برای شهرهای دیگر می برند )تا ساکنان کنار سیمره انارستانهای خود را ترک و به جای دیگر کوچ کنند و تمدن سیمره یعنی به قول استاد لک امیر گهواره ی تاریخ از بین رود ، سرزمین نفت دارد در آتش نابخردی مسئولان می سوزد، بلوطستانها در آتش نابخردی خود مردم می سوزند و بیمار می شوند، دیگر کوهدشت نه تپه ی چغابل دارد و نه شکسته های پل کشکان. به امید شکوفایی مجدد کوهدشت قلب تپنده ی مردم لکستان.
م. قلی پور حقیری از کاکاوند: ارادتمند مردمان لکستان

خداراصدهزارمرتبه شكر.....
امسال به لطف خدا رودخانه ي گاماسياب جاني تازه گرفته.ومستانه آواي سرخوشي سرداده است...
گاماسياب عزيز....پاينده باد اين خروش مستانه ات

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻄﻦ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ .......
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﭘﺎﺭﯾﻨﻪ ﺳﻨﮕﯽ
ﺩﯾﺎﺭ ﺁﺑﺸﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﭼﺸﻤﻪ ﺳﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺳﺮﺍﺑﻬﺎﯼ ﺑﮑﺮ ﻭ ﮐﻤﯿﺎﺏ
ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ
ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺳﮑﻮﻧﺘﮕﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﻼﻡ
ﺑﻪ ﺧﺮﻡ ﺁﺑﺎﺩ ﺷﻬﺮ " ﻫﺰﺍﺭﭼﺸﻤﻪ " ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﻠﻘﺐ ﺑﻪ " ﻭﻧﯿﺰ "
ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯾﺪ
ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ " ﻭﻧﯿﺰ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ " ﻭ " ﺁﻣﺴﺘﺮﺩﺍﻡ
ﻫﻠﻨﺪ " ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ
ﭼﺸﻤﻪ ﺳﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺳﺮﺍﺑﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ
ﻭﻧﯿﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺗﻔﺮﺟﮕﺎﻫﯽ ﻭ ﺍﮐﻮﺗﻮﺭﯾﺴﺘﯽ ﺍﺳﺘﺎﻥ
ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺁﺑﺸﺎﺭﻫﺎ ، ﭼﺸﻤﻪ
ﻫﺎ ﻭ ﺳﺮﺍﺑﻬﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ
ﻣﯿﺒﺎﺷﻨﺪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﻧﻬﺎ :
ﺁﺑﺸﺎﺭ ﺑﯿﺸﻪ ، ﺁﺑﺸﺎﺭ ﮔﺮﯾﺖ ، ﺁﺑﺸﺎﺭ ﻧﻮﮊﯾﺎﻥ ، ﺁﺑﺸﺎﺭ ﭼﮑﺎﻥ ،
ﺁﺑﺸﺎﺭ ﮐﻬﻤﺎﻥ ،
ﺁﺑﺸﺎﺭ ﺷﯿﺮﺯ ، ﺁﺑﺸﺎﺭ ﻭﺍﺭﮎ ، ﺁﺑﺸﺎﺭ ﻣﻌﻤﻮﻻﻥ ، ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﮐﯿﻮ ،
ﺳﺮﺍﺏ ﻫﻨﺎﻡ ، ﻫﻔﺖ
ﭼﺸﻤﻪ ، ﺗﺎﻻﺏ ﻣﻌﻤﻮﻻﻥ ، ﺗﺎﻻﺏ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﮔﺎﻧﻪ ﭘﻞ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ............
ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻗﺮﯾﻦ ﺑﺮ 60 ﺁﺑﺸﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻭ
ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎ، ﺳﺮﺍﺑﻬﺎ ﻭ
ﺗﺎﻻﺑﻬﺎﯼ ﮐﻤﯿﺎﺏ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﺩﻟﯿﻞ ﮐﺜﺮﺕ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ
ﭼﻨﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮔﺮﺩﯾﺪ

سفرعشق 
سفرعشق هار وَرم تو أر نمتوني گلارا
فن وفيت عاشقي سخته، نمزوني گلارا
ري دور و پرخطر تريكه ظلمات و كمر
أر يسه بي دسلات و بي نگهبني گلارا
هرأژ ايسكه مركي داويچه داينسي سخون
هاج و واجي، دودلي، فره هراسوني گلارا
لچ لپور حشك و هناسي كپ، دنگت إسرنماي
آلم اوساداوه ماري چوي هرازگوني گلارا
هوفه واگيژه وگرم هر، زَلَ زرّ آيمه مَكه
وَره ژيله واريه تا ساق ژيرزوني گلارا
صَدهلت بايد بچي پراژ ملوكت چوي مَپَل
ناهمارو گن ترأژ هنجس وكلخني گلارا
دوري ورنج وسفرقول وقراره مشكني
پكري، دل اي گرو ديري، پشيموني گلارا
شاعر: حسنوند

مادر و دختری تنها دریکی از روستاهای دورافتاده ی کوهدشت


ورز یه ر
در زبان لکی ورزا به معنای گاو نر است.از این گاو برای شخم زدن زمین وکشت و زرع استفاده می شود.همچنین در لکی به کسی که بر روی زمین کار می کند ورزیه ر می گویند.آقای پور داوود معتقدند که جزء دوم کشت وزر که مخفف زرع عربیست احتمالا از ریشه ی "ورِزن" اوستایی گرفته شده باشد نه زرع عربی.در زبان فارسی ،کلماتی مانند:ورزگر،برزگر ورزشکار،ورزیدن از همین ریشه ی اوستایی گرفته شده اند.آقای پور داوود در معنی واژه ی"وَرِزنَ varezna می نویسد:"وَرِزنَ"به معنی کار وکوشش به اشکال مختلف داخل زبان ماست،"برز" و "ورز"که به معنی کار مزرعه باشد و کشاورز و برزیگر که مرد مزرعه کار است . شاید کلمه ی کشت وزر اصلا کشت و ورز باشد یعنی مرکب از دو کلمه ی فارسی نه از زر که مخفف زرع عربی تصور شده است و ورزگاو یا" ورزاو"گاونریکه به کشت و ورز به کار اندازند ،ورزش و ورزیدن و ......جمله از بن وریشه ی "ورزن" می باشد که در گاتها بسیار استعمال شده است.در زبان پهلوی این واژه به شکل ورزاک varzák آمده است.لغتنامه ی دهخدا برای ورزا آورده است: ورزاو. [ وَ ] (نف ، اِ) گاوی را گویند که زمین بدان شیار کنند، یعنی گاو زراعت .در اکثر گویشها ولهجه های ایرانی نیز برای گاو نر کاری واژه ی ورزا را به کار می برند.داستان آفرینش(ورزاو) گاوبه عنوان اولین آفریده و هجوم بیماری توسط دیوها به اووگسترش آیین مهر به روم باستان خواندنی است.
منبع/گاتها به کوشش ابراهیم پور داوود/فرهنگ دهخدا/
(مهدی زینی)


الشتر /کوههای گرین(مهاب ) از منظر آبباریک/93/1/13


آموزش زبان لکی3.
می دانم / مزانم
میفهمم / مزانم
حواسم هست / مزانم
بلدم / مزانم
متوجه ام / مزانم
تجربه کرده ام / مزانم
درک می کنم / مزانم


اي بي دا ترين كُر !

همه ي لک و لُرمادران

تورا " دا " صدا ميزنند

و تو را به سوگند تُرنه هاي رنگباخته شان

مادرانه دعوتي خواهند

تو را كه بوي حنا ي نشسته برگيسوئي

كه قيچيِ روزگار

به عزايش نشانده است

ميخواند ب ي ي ي ي داترين

تا تو آسان بگذري

از دروازه ها ي يقه ي دا و روله ها 1

كه مي كشيد خط بطلاني

برهرچه قانونA منفي +Oكرده بود

و تو را كه

سنگ و دره و دشت و بلوط مادر ست

آنسان كه مي كوبد باد

بر دهل سينه ي فلك الافلاك

هيجار " دايه ، دايه " را

"داله كَه "!

وقت صلح است


زن ... یعنی ایل...

بیداری زنان ایل در سحرگاهان که مردان خفته‌اند، به چشمه رفتن و آب آوردن با مشک‌های نهاده بر دوش، مشک دوغ زدن، جمع‌آوری هیزم از دل کوه و دشت برای آتش، دوشیدن احشام و پختن شیر، پخت نان و آماده کردن صبحانه، تنها گوشه‌ای از فعالیت‌های زنان ایل است


برچسب‌ها: شعر لكي, کوهدشت, الشتر, لک, لکستان
[ ] [ 15:42 ] [ بهنام فرج الهی ]
پیامک های " لکی" تبریک سال نو
دوستان این چند مورد صرفاً طبع آزمایی در این زمینه است. شما هم اگر موردی دارید اضافه کنید.
باشد که به زبان مادریمان افتخار کنیم.

بمارک خیر بو عید و وهارت...

ساله جدید بو بیتر ئه پارت
بوئه قسمتت سال و مونگه خو
هزار سال عیدت ئه نوم عیدل بو
///////////////
تا صد سال عیدتو ئه نوم عیدل بو
خدا بینتو ده حس و حال خو
دل خمین نکن وهار دیره مای
کله باده مای زمسونه مچو
///////
دوسل بخنن هتیه وهار
خصه ال جا بیلن ئه پار و پیرار
آرزوم خوشی هر روژه تونه
ایمسال سال اسبه سوار هه سوار
////////////////
ارینت هفت سین آرزو دیرم:
اول سلامتی دوئم سر برزی سوم سر خوشی
چوارم سور و سنجی پنجم سفره پر برکت
ششم سویر و سماع هفتم ساله ئه هر نظر بیتر پار

سال نوتو بمارک

[ ] [ 13:8 ] [ بهنام فرج الهی ]

نوم سَری وَه سَر ، گل جُومَه رَنگین / تو هَم خاوی بین اِی سَرِم پَرین ...


نوم سری = روسری" Nom sari "
جومه ، کراس = پیراهن" joma "
خاو = خواب " khaw "

اِی سرم پری... =از سرم پرید ..


پـَـپی بال سِتی بی سِتار مــِــنِم 
بلبل بی باخ و بی گلزار مـِـنِم 
کونِک بی آگر دُوما مال ئه بار 
چـِـرنگ چول بی اِشگار مـِــنم 

***


پپی : Papi = پروانه 
ستی seti = سوخته 
سِتار setar = آرام و قرار 

باخ bakh = باغ
کونک konek = آتشگاه ، ( شبیه منقل که در گذشته و الان ! از آن برای پخت و پز استفاده میشده و میشه ، چون فرهنگ لر و لک و کورد همچنان ریشه هایی از زرتشت داره آتش و آتشگاه یا به اصطلاح " تشگاه ،تژگاه " همچنان ارزش زیادی داره 
در گذشته پس از مرگ مرد خانواده توی آتشگاه اون خونه آب میریختن !
اگر فرد شخصیت مهمی بوده باشه این کار حتی توی کل ایل هم انجام میشد مثل قتل " علی مردان خان بیرانوند " که پس از کشته شدنش بزرگان ایل و طوایف حتی دیگر ایلات با " کُنَه kona " ( یه مشک آب که از پوست حیوان ساخته میشه " منزل به منزل میگشتن و به اصطلاح " آو میریختن ده تژگاه " و ....

دوما مال ئه بار = بار کردن ایل و بر جای ماندن آتشگاه 
چرنگ chereng = چراگاه ، زمین سرسبز 
چول Chool = خالی از سکنه 
اشگار eshgar =گوزن



زافسوني: zαfsunei 1- زاج سور، نام شادي و سروري باشد كه در هنگام زايیدن زنان و ايام ولادت مخصوصأ پسران به عمل آوردند. 2- عيادت و سركشي از زن زائو فاميل كردن(شايد در اصل ضعف ستاني و ضعف شكستن مي‌باشد كه با ديدار و روحيه به زائو دادن مي‌باشد كه عمومأ انسان با ديدن اقوام و خويشاوندان در مراسم‌ها شادماني با روحيه مي‌گردد. .........فرهنگ لغات کیان .کریم کیانی کولیوند



بزران بزران ، دُورانِم دیــَـه / دوس وَه قــَشنگی دوس وِژم نیـــَه


که ش
"که ش" در زبان لکی به معنای پهلو، بغل ،جنب،قسمت افقی کوه که شیب وسربالایی ندارد ودر هنگام ترکیب با واژه های دیگر معانی تازه می سازد،مانند "لا که ش"-" بیخ که ش"-"وه که شا که تن"-"که ش ئر که ش" .مترادف " که ش" در لکی ، "وِلگ یا لا قیِ " است.به طور کلی "که ش" از زیر بغل تا کمر را شامل می شود.
بی و تسخیر سلیمان کوه و کش دشت و بیابان/ئژ حبـش تـا قـاف خندان بـی دماغ روزگار
(ملا منوچهر کولیوند /چکامه ی شمس زرین)
این واژه در زبان فارسی امروزی .................ادامه متن در ادامه مطلب


خُوصَه چُوی کِرژِنگ چِنگ نیاسی تینیم 
قَصـد گیـــون کردمِه ،چُوی دُشمَن خوینیم 
بُـــو وَه رُوسَمِم رَخشِت زین که بــــــــــــــو 
اِی چِنگ اِی دیـــــــــــــــوَه بینم مَسینیم 

***

خوصه Khosa = غم و غصه 
چوی choee = مانند ،مثل
کرژنگ Kerjheng = خرچنگ
چنگ Cheng = چنگال 
تینی tini = گلو 
گیون Gion = جان 
بُو BoU = باش ( بُو Bo , بو BoU یکی به معنی باش ،بودن ، دیگری به معنی آمدن )
روسَم Rousam = رستم 
مسینیم masinim = سَنِن sanen = آزاد کردن


اسلحه برنو :

برنو دومين شهر بزرگ كشور جمهوري چك است كه در جنوب شرقي اين كشور قراردارد .برنو مركز نفوذ قدرت قضايي چك است. استوديو تلويزيون چك در اين شهر قرار دارد و يك ايستگاه راديويي و يك شبكه تلويزيوني كوچك محلي نيز دارد.

اما آنچه برنو را براي ما ايراني ها بيشتر از پيش مهم و دوست داشتني جلوه مي دهد وسيله اي بوده كه سال ها پيش براي اولين بار در اين كشور ساخته مي شد و توانست بخش بزرگي از تاريخ كشور پهناورمان را به خود اختصاص دهد . اين وسيله چيزي نيست جز تفنگ برنو . تفنگي كه توانست به خوبي براي خود اسم و رسمي در ايران پيدا كند . شايد وقتي برنو در كشور چك ساخته شد كسي فكر نمي كرد بزرگان تاريخ ساز كشور مان روزي اين اسلحه را بدست بگيرند .

اين تفنگ در سال 1924 در كشور چكسلواكي سابق و جمهوري چك كنوني ساخته شد. پروسه تكميل شدن اين اسلحه تا سال 1942 طول كشيد.اين اسلحه طرح تكميل شده تفنگ معروف آلماني ها به نام موزر است كه سرانجام با كيفيت بالا به پايان رسيد. اين اسلحه بلافاصله بعد از جنگ جهاني اول ساخته شد .طول لوله تفنگ برنو 600 ميلي متر است كه 150 ميلي متر از موز كوتاه تر است

برنوهاي كه در خود شهر برنو ساخته شده اند داراي سريال مخصوص به خود هستند و تنها راه شناسايي آنها به شمار مي آيد . برنويي كه داراي سريال 1234 T3به طور يقين در شهر برنو توليد شده است. برنو با اسم vz. 24 شناخته مي شود كه در به طور گسترده در كشورهايي چون روماني ،ايران ، گوتمالا، چين و .... مورد استفاده قرار گرفته است .در جنگ جهاني دوم در سال 1938 اشغالگران آلماني دست به توليد اين تفنگ زدند و كارخانه خود را در جمهوري اسلواكي كنوني برپا كردند.ساخت اين اسلحه براي آنها بسيار آسان بود چون بسيار به موزر شبيه بود .

برنو خيلي سريع راه خود را به سمت ايران پيدا كرد و اين اسلحه در زمان حكومت رضاه شاه پهلوي به عنوان اسلحه سازماني ارتش ايران برگزيده شد. ايران هرگز به آلمان سفارش نداد و كشور چك را براي تهيه سفارشات خود ترجيح داد. در سال 1309 چك دو نوع برنو براي ايران توليد كرد كه با نام هاي برنو بلند و برنو كوتاه شناخته مي شوند . در سال 1319 (1940) كارخانه مسلسل سازي در تهران اقدام به توليد برنو تحت ليسانس كشور چك كرد . ابتدا يك كپي از مدل 1309(1930) كه به زودي با مدل تقريبا اصلاح شده 1328(1949) كه به برنو كوتاه شناخته است جايگزين شد . تنها تفاوت بين تفنگ ساخت ايران و هم نوع آن در چك، مارك روي بدنه است كه در نوع ايراني به جاي كلمه برنو نوشته شده "ساخت اسلحه سازي ارتش" . برنو اسلحه استاندارد پياده نظام ايران بود تا اينكه با اسلحه نيمه اتوماتيك و آمريكايي M1 Garand در سال 1339 (1960) جايگزين شد. براثر اين كار برنو محدود به ژاندارمري شد .در حالي كه قبل از آن استفاده بسيار گسترده اي داشت. در سال 1349 (1970) به بعد برنو صرفا در جشن ها و مناسبات تشريفاتي مورد استفاده قرار مي گرفت...


 

 چهل سرو


ادامه مطلب
[ ] [ 3:0 ] [ بهنام فرج الهی ]

زمستان+برف+الشتر زمستان 1392

  

   

    


کوﻟﻪ ﺑﺎﺭ


ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮐﻼﺱ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺨﺮﻩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ !

" ﺗﺮﺧﯿﻨﻪ - ﭼﺰﻧﮏ - ﺑﺮﺳﺎﻕ . "

ﺑﮕﺬﺍﺭ "ﺟﯿﻘﻠﺪﻭﻥ " ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﯾﺪ ﺍﺯ

ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺥ !

ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ.

ﻓﺼﻞ ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﯽ " ﺍﻧﺸﻖ ﻫﺎ " ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﺳﺖ .

ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ " ﺭﯾﺘﻪ " ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ!

" ﮔﺎﻟﺸﻬﺎﯾﺖ " ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ 

ایرج گوهری

  


کاواک(کاواخ ): در لکی به عنوان اسم و به معنی پوکه ی فشنگ به کار می رود .این کلمه در زبان لکی از گذشته های دور به معانی مختلفی وجود داشته است.زمانی با تلفظ "کاواخ" به معنای سرمای سخت وگزنده به کار می رفته وهم اکنون نیز در همین معنا رایج است.کاواک وکاواخ نیز به معنای پوکه رایج ومصطلح می باشد.در زبان لکی واکه ی آخر کاواک به واک خ تبدیل گردیده و کاواخ شده است.در زمان حال با توجه به اینکه زبان فارسی خواه نا خواه وبه خاطر عوامل گوناگون بر روی همه ی زبانها وگویشهای اقوام مختلف ایرانی تاثیر گذار شده است طبعا مردم از واژه های اصیل وبومی خود دور می شوند و شکل فعلی فارسی را به کار می برند وکاواک(کاواخ) نیز باید جای خود را به پوکه بسپارند.
کاواک در اصل به عنوان صفت برای در خت میان تهی ذکر گردیده و در فرهنگ لغتها به معانی زیر آمده است : (ص ) (از: کاو (کاویدن ) + اک پسوند اسم فاعل و اسم مفعول ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). خالی و تهی و پوچ و بی مغز. (ناظم الاطباء). میان خالی و پوچ و بی مغز. (برهان ) : 
بجز عمود گران نیست روز و شب خورشش 
شگفت نیست ازو گر شکمش کاواک است . میان کاواک ؛ میان تهی . (ناظم الاطباء)
مرحوم پور داوود زمانی که در مورد اره صحبت می کند به داستان اره شدن زکریا وجمشید در میان درخت میان تهی وکاواک اشاره می کند.
            

میرعلی خان امیرمنظم(منظمی)خان پر آوزه الشتر
صاحب قلعه مظفری

                                            

فرزندان سلسله سه عضو تیم ملی هندبال ایران

از راست (سجاد ندري،رحيم مومني زاده،سعيد حيدري راد) واقعا خسته نباشید راهیابی شما را به مسابقات جام جهانی تبریک میگم 

               


- هیزَه (Hiza): فرآوری شده به وسیله شیره توت ، عمده کاربرا آن برای نگهداری روغن حیوانی بوده همچنین برای نگهداری گوشت طبخ شده(به علت نبود یخچال و زیاد بودن گوشت آن را طبخ میکردند و در "هیزه" نگهداری میکردند). "هیزه" هنوز در اکثر خانه های روستایی و شهری یافت میشود چون به اعتقاد مردمان محلی هیچ وسیله ای برای نگه داری روغن حیوانی همانند آن نمیتواند ماندگاری و کیفیت روغن حیوانی را تضمین کند.

2- مَشکَ
ه (Mashka): فرآوری شده به وسیله جفت میوه بلوط ، تنها کاربرد آن در تولید دوغ بوده . "مشکه" هنوز هم به ندرت وجود دارد ولی پیشرفت تکنولوژی و سهولت استفاده از "مشکه" های برقی باعث شده که نسل این نوع مشکه ها روبه انقراض برود.

3- کُونَه (kona): فرآوری شده توسط جفت میوه بلوط ، از آن به عنوان مشک آب و برای نگهداری آب استفاده میشده ، "کونه" در سایز های مختلف (پوست احشام کوچک و بزرگ) درست میشده جهت حمل(مانند قمقمه) و مصارف خانگی(گالن های بیست لیتری و حتی بزرگتر). "کونه" تا مدتها آب را در خود خنک نگه میدارد و در مزه آب تغییری ایجاد نمیکند(بر خلاف تصور). "کونه" هنوز هم به ندرت توسط بعضی افراد ساخته میشود.

4- دَلوُلی (Daloli): همانند "کونه" بوده با همان شکل و همان طرز تهیه با این تفاوت که برای نگهداری دوغ مورد استفاده قرار میگرفته ، و دوغ را تا مدتها در خود سالم نگه میداشته است."دلولی" در حال حاضر مصرف ندارد.

5- کَری وِل (Kari vel): این محصول نیز مانند "مشکه" ، "کونه" و "دلولی" از میوه جفت بلوط فرآوری شده وبرای نگهداری کره استفاده میشده ( روغن حیوانی از کره درست می شود ، کره را روزانه در "کری ول" انبار کرده و پس از آن که به حد کافی رسید آن را ذوب و به روغن حیوانی تبدیل میکرده اند، "کری ول" در واقع برای انبار کردن کره مورد استفاده قرار میگرفته است ). تفاوت "کری ول" با سایر محصولات فرآوری شده از پوست احشام در دریچه آن میباشد ، در "هیزه" ، "مشکه" ، "کونه" ، " دلو لی" دریچه در قسمت گردن پوست حیوان می باشد ولی در "کری ول" دریچه ، انتهای پوست حیوان که قسمتی باز تراست ، میباشد(همانند گونی) و این به خاطرداشتن دسترسی آسان به کره به خاطر جامد وسفت تر بودن آن نسبت به بقیه لبینیات می باشد.

6- شیراز دان (Shiraz daan) (شیراز= کشک مایع) : توسط تِلهَ –آرد با سِزِک(آبی که هنگام درست کردن "شیراز" بدست میاید )- فرآوری می شود ظاهر آن مانند "کری ول" است ، دریچه آن در انتها قرار دارد. در پژوهش های انجام شده "کری ول" و "شیراز دان" به علت نایاب بودن (چون سالهاست به جای این دو وسیله از یخچال استفاده میشود) مشاهده نشد ، و این حقیر اطلاعی از تولید آنها در زمانه حاضر ندارم.

7- هَموُنَه (Hamona): همانند چرم (البته با مکانیزم های محلی و اندکی تغییر شیوه) فرآوری میشود ، کارایی نایلون و پلاستیک یا گونی های پلاستیکی را در زمانه حاضر داشته است البته صرفا از جهت محکمی و نفوذ ناپذیری، در آن تنقلات ازقبیل مویژ(کشمش) ، قووَتو(قاوُیت)، گنم شیره و ... و آرد و ... نگه داری میشده است . "همونه" در زمان حاضر کاربرد ندارد و نیز تولید نمیشود(باز هم به سبب تکنولوژی و تولید پلاستیک با فناوری نانو و سهولت تهیه آن).

       

طنز چهل سرو معمولاً مصراع اول هر بیت اشعار قدیمی مردم لك ومصراع دوم بصورت طنز تهیه شده اثر عبدالکریم نجم الدینی از خرم آباد لرستان بهمن ماه 1380 شمسی

ونوم خدای رحمان ورحیم قری شعر بوشم مه عود الکریم
اِ شو نشینی دنگ شو نشینی هچایه مکه اِ نجـــم الدینی

اِ ضرب المثل ،اِچیکه چیکه بنیش اَرتکم شوگاری طی که
سنت قدیم فال چهل سرو نه اتقاد بکه نه هم بوش دُرو

گنم گرمسیر،گرمی گرمسیر دُنیل تزبیتُن قایم کــن اِژیر
ننی نیشته بی ننی نمیـره کُره چات اِژه دی چنی بیره
 

ادامه شعر در ادامه مطلب 


امامزاده پیر محمد نوراباد 

                                       

الشتر/سفید کوه/پله سنگ هوسکوان/بهار 89

                                          

مهدی زینی اصلانی

الشتر زیر برف دی ماه 92 از بالای کوه خرگوش ناب

           

مقبره مطهر امامزاده شاه محمد در شهرستان کوهدشت بخش درب گنبد

               


  

گردکو...

 

ایی دوه هواردن دیری خدایی

کلانتر ژن

 



ادامه مطلب
[ ] [ 3:1 ] [ بهنام فرج الهی ]

دکلمه های زیبا از علی کولیوند (لک)

دکلمه1

دکلمه2

دکلمه3


+7/7/90

ئاخریِ گُمته مهم

وخدیگه وچکو نونت بری
هنیِ گه وبن بر وتت چکو
ایسگه گه ومخراز ،زلفل شوررت پاچی
وخدیگه میره مارت هاوا دا
مزناسدم آخری گمته مهم
وخدیگه چوتاویت آیشد ار آگر
ایسگه گه دارل گویچت کل بری
هنیِ گه اِ پشد سر هنات کردیِ ریویار
وخدیگه چومتت خرر دا ار آسمو
مزناسدم آخریِ گمته مهم
وخدیگه مونگ اُ حویر گیریان،اما تو دُهیلتیِ نکویی
موقیگه وتت: تریوت دروه
هنِیِ گه وتت: لولک تاسونن وچته
وخدیگه وتت: شاخ گا مایی متله
مزناسدم آخری گمته مهم
وخدیگه وخد حویتن وتم:پف پف حسار پولا/قلف اِ محمد کلیل اِ خدا، توپرکت دا اِ خنه
موقیگه وتم حویر سویر ایواره هف شو هف رو باواره،بینه خنه
ایسگه چل کچلم ارِبن هاتن وارو چری،بینه خنه
وخدیگه پنجه خوینینم دا ارقی ماشینت،سویله خه نه تیِ کِرد.
مزناسدم آخری گمته مهم
وخدیگه وتت کپو کچی هر مه لیکه
ایسگه گه کله پاچت حواردو مزگت کرده ساندویچ
وخدیگه دسلت ار دور یک خره ما،وتم: نوخد نیه
وخدیگه نوم مردیت آورد ونوتت کر داوت کیشیاوی
مزناسدم آخریِ گمته مهم
(مهدی زینی)
************************
همچنین این شعر در مورد که له بای

کله بایkala bây :بادی است محلی که ده روز مانده به پایان چله ی کوچک یعنی

از بیستم بهمن

ماه وزیدن را آغاز می کند و شعرای لک زبان نیز به آمدن آن اشاره کرده اند واز

آمدنش مردم

خوشحال شده اند.هر وقت این باد شروع به وزیدن کند در کوه وبیابان، گیاهان در

سایه ی نفس

خنک وروحبخش آن می رویندوغذای حیوانات مردم به ستوه آمده از سرمای

زمستان وتنگی وکمبود

کاه و جو را فراهم می کند.مردم به طعنه شعری را خطاب به کسانی که کاه وجو

رادر زمستان از

آنها دریغ کرده اند ،می گویند:

کله بای آمین باد وهاران بد بر پدر کیه و جوی داران

Kala bây âmin bâd e behârân laant bar pedar e kyh o joy dârân

*****
+که له بای
هاوار،هاوار،هاوار
که له بای هاوار
همیشه خاوُته مُینم
سه ر بار ئو دیار، کیِ وه خدِ خاوه
وژت نیشو ده
سرما ئو ژاری یه کا گیر بینه
سه رما گه ر مُ گه رم هیِ ره ن هیِ ره نیِ
ویه ر چوپی هوازیِ وه دو ده سماله
بی به رگیم ، خیره ت پوشه نی مُنه
ده س ئو پامو هردِک په تیه
ژاری، ریِ بازار به سدیه سیِ
تمارزوییم،سراشیِ، بی پیله مه خرریم
شِمشیرِئاویزه
زلفِ داره ل شونه مهیِ
که له بای هاوار !
ئج بو مردالایی ئندیشه زه مین جا هوسیا ین نیه
سه ر بار ئو دیار
نه فه س بکیش، وه آشگارا
جار ده
هوره بچر،گاله ده،هنا که:
لشگرِ بی فه رخِ وهار، دس بیه ئر پِشدِ وِلوت
کسِ بی پِشد اُ پیه لی ،دسه لِ بی ده سِلوت
وارون وه شد مئمور که،چوار یره قه
گرزِ گِرِم هُر وه ده سا
سوم ئو سه رما ئاواره که
زه می گرما که،گُله ل بچر بان
سوزی ئو وهار بهه میمونمو
ژاری دویرا بایژ
که له بای هاوار، مه ر با تنت چیه
مهدی زینی 20/11/89


 که ل پیر
ای پادشاه زیبایی های زاگرس
نشانت بر روی بی راهه ها محو شد
کوهها بی تو" شویک" تنهایی می کشند.
وقتی تو نیستی
دیگر واژه های "کلما و کلوض" غریب هر قاموسند
بوی باروت " کل کشها"میدان دار هر آبشخور
افتخار "چوهزاره" بی خریدار
پژواک "شقه ی داکت " سرنای امنیت چرا گاه نیست
کاروانهای "میِ" و" وِره ن" در گذر نیستند ...
تا نور ماه روشنگر گرد پای"کل رم "باشد
"کل پیر"ها رفتند
پیری نسل تو زندانی حرص آدمیان شد
زمین، "لاونن" را در "حجرون"ها گم کرده است
" طراز" تو آرزوی محال "قاو قاو" گرین است
دوستی ما "واز ورنی" بیش نبود
ما "کرکسان تماشا"
همچنان برجنازه ی خیال عبور تو از ئاسو نماز گزارانیم
(کرکسان تماشا=بر گرفته ازشعر حلاج از مجموعه شعرهای در کوچه باغ های نیشابور از آثار شاعر معاصر محمدرضا شفیعی کدکنی)
..........مهدی زینی اصلانی

 


برچسب‌ها: شعر لكي
[ ] [ 10:41 ] [ بهنام فرج الهی ]
لکی زبان رسمی الشتر شد!

اشورای شهری که می خواهد به مردم بگوید "شهر ما خانه ما" باید از خودش شروع کند و در "خانه ما" به "زبان خانگی ما" سخن بگوید. گاهی به نظر می رسد برخی پشت میزنشینان از تسلط خود بر زبان فارسی و لهجه تهرانی همچون ابزاری برای فاصله گذاری و تحقیر و تضعیف مراجعان استفاده می کنند.
اگر این متن به زبانی غیر از فارسی بود بدون شک بسیاری از خوانندگان خود را از دست می داد زیرا عادت و حوصله خواندن جز به زبانی که از کودکی با آن آموخته ایم را نداریم، اما اگر در متنی به زبان مادری مان قضیه ای متوجه ما می شد (مثلا درباره نحوه گرفتن وام مسکن و یا تخفیف مالیات شهرداری توضیح می داد) "ئسه مه زانستمو فره ئزاو نئ ری بنیسنیم یا بخونیم".

(ادامه مطلب)... رو بخونید



لکستانم آرزوست ...------

ملایر شهر کریم خان 
-------------
ملایر (مال آگر) : سرزمین(خانه) آتش .... مال به معنای خانه و آگر به معنای آتش
در زمان هخامنشیان بر روی کوه های اطراف شهر ملایر ( کوه سرده و کوه گرمه از رشته کوه های زاگرس ) برای پیام رسانی از آتش استفاده می کردند .
شهر ملایر با دویست و بیست روستا بعد از شهر مشهد بیشترین روستا را در کل کشور داراست که این پدیده موجب تاثیر گذاری زیاد بر بافت شهر ملایر شده و شهر ملایر متشکل از طوایف مختلف از روستاهای متفاوت می باشد .
در تمامی جهات جغرافیای اطراف ملایر (همچنین مرکز شهرستان )، روستاهای فراوانی به زبان لکی صحبت می کنند .

مهم نیَ هاینَ کو ، مهم یَسَ ک ... لکستانم آرزوست


مراسم کلنگ زدن حجره های مسجد جامع الشتر 1351 ش.

از راست:سید فخرالدین موسوی،حاج اقا بلند نظر،حاج اسفندیار خان منظمی، حاج صید والی خان منظمی.


استاد ایرج رحمانپور : موسیقی محلی بیش از هر چیز، تریبون می‌خواهد


ایرج رحمانپور، اهل کوهدشت لرستان متولد ۲۰ بهمن ۱۳۳۵، خواننده محبوب لرستانی‌ها است که از برجسته‌ترین کارهایش، شناساندن دو نوای درحال انقراض «هوره» و «مور» به همه است.
این شاعر و خواننده موسیقی محلی در سال‌های اخیر حرکت‌های تازه‌ای در موسیقی و شعر لری و لکی ایجاد کرده است و به گفته خودش، این حرکت‌ها در میان شاعران و اهالی موسیقی محلی باعث شده ترانه‌ها و آهنگ‌های جدید بسیاری در سبک‌های نو تولید شود و این به رشد موسیقی محلی کمک فراوانی کرده است.
وی در این گفت‌وگو پتانسیل موسیقی محلی را بسیار زیاد عنوان می‌کند و به مبحث نواها و مقام‌های ناشناخته و کم‌شناخته اشاره می‌کند و تلفیق و بده‌بستان در موسیقی محلی و موسیقی ردیفی و سایر انواع موسیقی را مثبت و نو و شنیدنی پیش‌بینی می‌کند.

(ادامه مطلب)... رو بخونید


کوهدشت
این آتشکده مربوط به دوره ساسانیان هستش
در روستای بازوند


کله باد هانای باد بهاران

از اول پاييز تا آخر زمستان بعضي از سال ها برف هايي سنگين زمين را به تصرف خود در مي آورد اين برف لعنتي كه گاهي به آن «غَضو» (غضب)مي گفتند روزگار را بر مردمان شكم گرسنه- كه گاه با نان بلوطي رفع گرسنگي مي كردند- سخت مي كرد در چله ، چله ها ارتباط بين روستاها بسيار يخي مي شد ضعف گرسنگي و زور سرما مردم را به كنار اجاق هايي مي كشاند كه قرار بود هرگز خاموش نشوند چرا كه هم چراغ شب بودند و هم منقل روز .
راستي كه انگار باطن زمستان هاي اين سال ها هم رفته است گويي آسمان فقط با نسل بي سلاح گذشته سر جنگ داشت، نسلي كه بي بالاپوش ابريشمين و زير اندازهاي پنبه اي شب را به صبح مي رساندند ، چه صبحي؟! صبحي كه وقتي چشم مي گشودند «درز» وترك درب چوبين كومه ها ،«چوزمل» (يخهاي بلورين آويزان) بسته بود . 
چله بزرگ چهل روز اول زمستان بود كه روز به روزش محاسبه و از چهل تفريق مي شد شماره هاي معكوس با همه نااميدها، اميدهاي تازه اي مي بخشيد تا رسيدن به چله كوچك كه مدت آن بيست روز بود چه ها كه بر سر مردم مي رفت و سر انجام وزش خجسته ي «كله باد» بادي كه با خود بهار رابه ار مغان مي آورد، بادي كه شب هنگام مي وزيد و صبح كه چشم ها با ز مي شد زمين برف پوش از غباري سرخ پوشيده شده بود ، چه غباري؟! چه بادي!؟ غباري سرما شكن و نجات بخش و ماموري كه برف ها را به سرعت آب مي كرد راستي كه در چنين فضايي يخ آلود و چنين زمستاني بي ساز و بر گ، روياي آمدن بهار چقدر شيرين و زيباست! و نيز روياي آمدن قاصد بهار يعني «كله باد» بسي زيباترو بسي دل انگيزتر از خود بهار است . كله باد در باور مردمان سرمازده ديروز قاصد روزان و شبان آزادي و بهاري بود . زمان خيزش كله باد از شش شب آخر بهمن ماه و تا 6 شب اول اسفند ماه هر سال است.
در بوران برف و باران سرما ويخبندان در زير كومه هاي گلي كه از هجوم چكه هاي مداوم و بركت دود آتش جاودانه زمستاني تير چوب هايش نمور و سياه شده بود روياي آمدن روزگاري گرم و خوش و سبز و خرم و دويدن در دشت و رهايي از پنجه هاي خونين گرسنگي يعني بهار حرفي است دوبار بزني؟
ازديدگاه مردمي كه چنين دربحراني از مشكلات سخت زمستاني گير افتاده اند «كله باد» اهورايي است كه بر هرچه ظلمت است يورش مي برد و يكي پس از ديگري اين كابوس هاي دهشتناك را از سر را ه بهار دل انگيز بر مي دارد.

در ميان شاعران لك زبان حداقل كساني كه ما به آثارشان دسترسي داشته و داريم تنها 3 نفر از بهترين شاعران لك زبان داراي «كله باد» سروده هستند.
مرحوم تركه مير آزادبخت متوفا 1326 هجري قمري تحت عنوان كله باد با 74بيت.
مرحوم ملاحقعلي سياهپوش متوفا 1327 هـ ق تحت عنوان كله باد با 14 بيت. 
مرحوم ملا منوچهر كوليوند تحت عنوان كله باد با 31 بيت. 

منبع: وبلاگ فرشه لکستان (با تلخیص)


استادکریم منصوری
وازه ی استاد بی شک لایق عزیزی است که می خواهم در موردش بنویسم .می دانم شناخته تر از ان است که نیاز به معرفی او در این صفحه باشد ؛بنا بر وظیفه ای که برای این گروه تعریف شده است بر خود می بینم از او بنویسم .گرچه می دانم معرفی او در این مقال نمی گنجد. شاعر ، نویسنده ، خطاط ، آهنگساز و نوازنده ی موسیقی و استاد در سنتور و سه تار و نی ....آنچه خوبان همه دارند استاد منصوری یکجا دارد.

(ادامه مطلب)... رو بخونید


 عکس های دی ماه 92

   

   

   

 

   


   


   

   



قرآن "خط وشا" كه به زبان لكي و با دست‌‌خط كتابت شده است در آرامگاه شيخ اميرعلي (8 کیلومتری شمال شهر الشتر ودر دامنه ی کوه گرین در روستای ده کومئین (دکماوند) )نگهداري مي‌شود.در نوشتن علامات اين قرآن از جوهر زعفران و براي تهيه جلد آن از تخته سه لا و پوست آهو استفاده شده است.گفته مي شود مشابه اين قرآن در موزه شيراز وجود دارد. قدمت اين قرآن 160 سال و فاصله خطوط آن دو سانتيمتر است و از اين رو به قوئرئونئ خه ط  و"ئشا  ( قرانی که خط اش باز است) معروف است.
 
 

برچسب‌ها: زمستان الشتر, زمستان لرستان, الشتر, لکستان, خط وشا
ادامه مطلب
[ ] [ 1:23 ] [ بهنام فرج الهی ]

گپی نون بار بیریم....

كِلِ بيَن تا مُسافِربي خَطرباي
وِهارِم اَژ نَزانِم كو سَفر باي

كِلِ بيَن اَر بِلِنگي بَرزِ دردِم 
گِه تا شايد جواوِ اَژ كَمر باي

كِلِ بيَن تا بِگيرِ دِل سِرافيل
گِه شايد اَژ دَماوَن يِه نَفرباي

دِلم دوارَه عَجو دم چاهَ ميتِ 
گِمونِم قَطرَه اَسرِ بي خَوَر باي

كِلِ بيَن تا سْوارِ آرِزو مو
اِ مشرقْ ياسُ هيرو اَرسَحرباي

كِلِ بيَن تابِچِشكِ بي كِش آباد 
گِه شَه نومَه اِجالي شو چَمر باي

ژِنَل ايلِم اَرا؟دَم سردُ بي كِش
كِلِ بيَن تا گَه جمشيدم اِ در باي

خُدايا طُر كُرِنگ مونگِم نِشودَه
گِه جادو شو پِژارَه بي اَثر باي

شعری از استاد عبدالعلی میرزانیا

 

گیفانم خالی....لباسم شره
ای داد فلک وه بی کسیم 
چه بکم نیه فریاد رسی

 

بلوار زیبای طاق بستان...

 

دەروونم پڕ لە عەشقی ڕووی دولبەر
پەرێشانە بە چەشنی مووی دڵبەر
مەگەر زوڵفی ڕەشی ئیزنی نەبوو کەس
بکا ماچێکی ڕووگەی ڕووی دڵبەر ٠

ئەمن خۆزگەم دەبوو بەختێکی ڕەش وەک
خەت و کاکۆڵ و دوو هێندەی دڵبەر
بە بەژنی سەرووی ئازادا نەبڕیــا
شکۆی بەژن و قەد و هەڵچووی دڵبەر ٠

دە ساقی تێکە بۆم جامێ بە یادی
دوو چاوی ساحیر و جادووی دڵبەر
فەلەک بەژنی چەمانم چون کەوانێ
بە غەم پەیوەس چمان ئەبرووی دڵبەر ٠

 

ئاگر سویر

یه رو چوی هر وار، ئیِ مال دامُ ده ر/چِم تا بگیردم ئر کوی ئو که مه ر
هه وا خو ساف بی،منیش آماده/عه زمِ سحرام کرد وه پا پیاده
چِم ئریِ گه رین،ئیِ تور هه میشه/دیم داره ل سوتویین ئی وه لگ تا ریشه
دلم کُت کُت بی ئو خاطرم ناشاد/ئرا بی که سی سه رزه مین ماد
زه مین سرد و سر، گیا حوشگ ئوسی/گیردین ناشدیِ هُمار تا بیِ ریِ
باوُه لمو، وه دار، قه سه م سه خدو بی/داره ل حنا ره س کل وه خدو بی
موتو گویچ نه زه ر کردیه/مه لهوشیرین دار، خدا ره شدیه
"بو تا بکیمو دوسیمو وه نو/مِ دار مه لهو تو دارِ لیمو"
به لی هم سُخدم، هم نون ئوآومه/ئرجن چو ده سِ روژ داوا داومه
تویلک نه قاش چیمِ ژنه له /شیه ویس سه پا مه شگه ژه نه له
تاوُی دُشمه نِ چیه مه لِ ته نگه/کیکم هم چاوُخ هم وه لگی ره نگه
وه ناو سُتینه، ته ژد ئو کوچیله/ به ر مه لهوئیِ جال میره ئو پیله
هلونه شه فای درد مِده بی /تویرک حوارده نی ،توم دار ئو ره سی
قُلنگ به ر خاس،جاجکیِ دوی ده ر/مه رو، درمونه وه ئثنا ئه شه ر
هر داریِ دردی ده ر مونه مِهیِ/ هر داریِ کاریِ سامونه مِهی
هویچ داری بی خیر خدا نه سازی/ ناخاد حوشگُ کیم وه بازی بازی
ئاگر ئج دا رنِی هویچ خُش نماوُتیِ/مِمونیِ چه مه ر، روژِ داوُاتیِ

 

کارد وکفن
کارد وکفن یکی ازرسوم کهن ایرانیان است.این مقوله در اشعار شعرای بزرگ ایران انعکاس داردوآن را نشانه ی تسلیم وسرنهادن به فرمان کسی دانسته اند.دهخدا در امثال وحکم از آن به عنوان: با تیغ و کرباس یا با تیغ وکفن نزد کسی رفتن وبه طور کلی تسلیم کسی شدن یاد کرده است.


خصم با تیغ وکفن پیشش آید همی/گردنش می برد ومی پیچدش سر در کفن/

سلمان ساوجی/


غلام خواجه ای بودم گریزان گشته از خواجه/در آخر پیش اوشرمنده با تیغ وکفن رفتم/سلطان اویس/

شدش بهرام با تیغ وکفن پیش/که توبه کردم از خون کردن خویش/وحشی/

نظیر:چکمه بگردن انداختن /خاک ونمک آوردن/با شمشیر وقرآن،باشمشیروکرباس پیش

کسی رفتن،انگشت زنهار بر داشتن/

در لرستان وقتی که کسی کشته می شود،قاتل یا قصاص می گردد یا بخشیده می

شود و خون بها پرداخت می نماید .در مورد دوم علاوه بر خون بها وموارد وصلت و....هنگام

خون بس قاتل را در حالیکه کفن پوشیده وکارد یا خنجری را به کمرو قرانی در دست او

گذاشته اند ، دستش را در دست یکی از افراد بزرگ خاندان ومورد احترام مردم می

گذارند و به منزل اولیای دم می روند .هنگام ورود ضمن اعلام آمادگی برای قصاص کارد را

به دست خانواده ی مقتول می سپارند وبنا بررسم و قرار قبلی دست قاتل را باز می

کنند ودر واقع از قصاص او می گذرند.برای صلح وسازش در مورد قتل در مناطقی از لر

ستان رسوم مخصوصی هست که می توان به مجله کردن در منطقه ی دلفان اشاره کر

د.در مجله کردن اولیا دم از خون مقتول صرفنظر می کنند ونوشته ای به عنوان مجله به ام

ضای طرفین می رسد تا در آینده اگر اینچنین موردی پیش آمد یر به یر شود.در این مورد

ودیگر موارد چنانچه دوستان اطلاعاتی دارند منعکس نمایند.ممنون.

شعری بسیار زیبا از جناب آقای علی کولیوندزاده(لک)

لکم، نژادهَ مه اهوراییهَ

زونهَ مه، زون اوستا بیهَ

عارفمو، ملا پریشان لک

شاعرمو، بابا طاهر لک زیهَ

تاریخ مه، گرین و میرملاسُ

سیمره که، یه شهر باستانیهَ

مردم لک، وه ئه گپه منازن

تاگه بینه، نژادو ایرانیهَ

نشونِ عدلِ مردمهِ قوم لک

تاریخ موشه، دوره کریمخانیهَ

مردم ایمه، ئه نومه تاریخ تکن

قوم کاسیت، ریشیی مردم لکن

وه روژ شادی، ئه خوشی چوپی هوازن

ئه روژ تنگی، کول چوی براله یکن

پر ژه می محبته، جوم دلوُ

جوره فره ئه تاریخ، هار نوم دلوُ

گپ دی بسه، زونه مه قاصرهَ

ملحمی بی، ئه شعره ار کوم دلوُ


برچسب‌ها: طاق بستان, علی لک, الشتر, لکستان, لرستان
[ ] [ 1:45 ] [ بهنام فرج الهی ]

الشتر سال تحصیلی 1346-1347 دبیرستان معرفت (امتحان نهائی پایه ششم ابتدائی)

روستای گره بان ... هرسین


بازيها وسرگرمي های لکستانی

در زبان لكي بازي مرادف باورزش امروزي است وهرنوع ورزشي را گذشته از اسم خاص با اسم عام بازي نام مي برند.بازيهاي محلي به خاطر جنبه ي پرورش جسم وروح وايجاد شور ونشاط وپر كردن اوقات فراغت درميان مردم طرفداران بسياري داشته است وهم اكنون تا حد زيادي از اين گرايش كاسته شده است،به طوري كه بعضي از آنها به بوته ي فراموشي سپرده شده اند.عوامل بسياري در اين امر دخيل است وعلت اصلي شايد پيداش ورزشهاي متنوع امروزي وگرايش نسل جوان به آنهاست.اكثر اين ورزشها در گذشته در مكانهاي خارج از شهر وروستا اجرا مي گرديدوهنوز مردم به شكل امروزي دچار مشغله هاي بسيار كاري ومعيشتي نبودند.به هر صورت برخود لازم ديديم كه اين بازيها را تا آنجا كه ممكن است هم جهت ضبط وجلوگيري از فراموشي هميشگي وهم آگاهي نسلهاي حال وآينده گرد آوری نماییم.ممکن است این بازیها در جاهایی غیر از مناطق لک نشین هم انجام پذیرد اما عدم پرداختن به این مقوله همانند دیگر مسائل فرهنگی واجتماعی به نام دیگران ثبت شوند.
1. اكل مكل كل كومه(گل مشكي):اين بازي بيشتر بين بچه ها اجرا مي گردد.ابتدا دانه اي شن يا يك حبه قند ويادانه اي از حبوبات به عنوان گل.gol. انتخاب ميشود.تعداد نفرات شركت كننده حد معيني ندارد.افراد همه در يك گروه قرار مي گيرند بجز يك نفر كه بايد گل را پيدا كند .افرادبازيكن باهم مشورت كرده وگل را به طور پنهاني به يك نفر مي سپارند.سپس دركنار هم مي نشينندوهردو دست خودرا درحالي كه بسته است جلو مي آورند.فردي كه بايد گل را پيدا كند باخواندن شعرزير وپس از مكثي كوتاه در هرهجا يا دو هجاي شعر ضربه اي بر هر مشت بسته وارد مي كند .هنگامي كه شعر به پايان رسيد يكي از مشت هاي بسته را انتخاب مي كند .چنانچه گل را پيدا كرد يك امتياز مي گيرد ومجاز است كه بازي را ادامه دهد در غير اين صورت جايش را به فردي ديگر به انتخاب افراد واگذار مي كند. شعر بازي به صورت زير است:
اكل مكل كل كومه / دا گولا واتي شمومه 
akal makal kalkoma dâ golâwoati shamoma 
شير بز بل اي كاسه كل شنمي كمر/ ؛چوخا پيسله گر دسله؛ 
shire beze bal eh kasa kal shanme kamar chôkha peysela gare dasela 
(يا پيخمبر)خدا مزاني ها اي دسيره.
khoda mazâne hâ eh dasera(ya pey khambar)

                     

 


قلیونی بگیسن، چایی ئر پا (gheliyony begisen chayi yar pa)
بنیش و هر بکیش و دوی بکه وا (benisho har bekisho doy beka vaa)
چنی کز بوین ارا خاطر قرونی؟(chany kez boyn ara khater gharony)
قنی بر، ارزشِ خم نیری دنیا (ghany bar arzeshe kham nery donya)


(که مه ر)
که م بقارِن
که مه ر هر یه جواو دیریِ
ده م هویلکیتا مِهیِ
که ر نیه ،کور نیه،ایِ اسیاو هم نیه 
یه جا نیشدن کُشدیه


(به نقل از مجله ارمغان آذر ۱۳۴۱)

طوایف الشتر

که به هشت تیره متقسم میشوند:

۱- حسنوند
۲-یوسف وند
۳-کولیوند
۴-کرمعلی
۵- فلک الدین
۶- امیر
۷- قلائی
۸- رشنو نصر اللّه خانی



۱- حسنوند- این تیره از طایفه سلسله قریب هشت هزار خانوارند ییلاق آنها شرقی جله الیشتر (بهترین جلگه و اراضی لرستان) و قشلاق شان حوالی جایدر است و ملک آن متعلق به خودشان است و چون مدتی است که خوانین و کشاورزان در ییلاق مساکنی را ساخته و در دهات می گذرانند و آنهائی که این توفیق را نیافتهاند تا حدود رباط و بلوک شمالی خرمآباد پیشرفته و رفتن به گرمسیر قدیم خود را موقوف ساختهاند.
۲- یوسفوند- این تیره در سابق دو هزار خانوار بودهاند ولی بعلت تعدیات بدهات نهاوند و کرمانشاهان متفرق شده و فعلا بیش از هزار خانوار آنها باقی نمانده است ییلاق شان در مرکز الیشتر که بهترین اراضی آن حدود است می باشد و قشلاق شان کنار رود صیمره این جماعت هم مثل حسنوندها و کولیوندها صاحب ملک و محل مخصوص بوده لیکن چند سال است مساکنی در دهکدههای خود ساخته و به گرمسیر نمی روند.
۳- کولیوند- سابقا متجاوز از سه هزار خانوار بودهاند و نیم قرن است که بواسطه تعدیات اغلب متفرق و در نهاوند و خزل و کرمانشاهان بزندگانی نوینی عادت کردهاند و فعلا در محل بیش از دوهزار خانوار باقی نماندهاند –ییلاق شان غربی الیشتر و قشلاق شان سواحل رود صیمره می باشد که در آنجا مالک بوده و چون در ییلاق خود خانه ساختهاند دیگر بقشلاق نمی روند و عدهء قلیلی با اینکه محل گرمسیر خود را فروخته و از دست دادهاند به طرهان می روند.
۴- کرمعلی- سابق قریب یک هزار خانوار بودهاند ولی تدریجا اکثر آنها به کرمانشاهان و نهاوند و خزل متفرق شده ییلاق شان غربی جلگه خاوه و قشلاق آنها حدود طرهان و کنار رود صیمره می باشد و چون چندی است سکونت در ییلاق پیدا کرده کمتر به قشلاق می روند.
۵- فلک الدین - تعداد آنها هشت صد خانوار ولی غالبا متفرق شدهاند ییلاق شان غربی خاوه و قشلاق شان طرهان و چون غالبا تخت قاپو شدهاند کمتر به گرمسیر می روند.

توضیح آنکه در محل سکونت تیره فلک الدین آب معدنی بسیار سرد و خوش طعم و گوارا و محلل وجود دارد که در جهان ممتاز و قابل استفاده است این چشمه دارای یک سنگ آب و مشهور بآب دوغ و تا شهر نهاوند چهار فرسخ فاصله دارد وجه تسمیهء آن اینست که چون در چشمه خاک بریزند عوض اینکه گلآلود شود مقداری جوشیده و برنگ دوغ در میآید یعنی سفید رنگ می شود زیرا گاز زیادی دارد و جز ساکنین محل کسی بآن توجه ندارد.

۶- تیرهء امیر- فقط دویست خانوار و در الیشتر و چکنی ملک و آب دارند و آنهائی که در الیشتر اقامت دارند و اکثریت با آنها است در چکنی به قشلاق می روند. در ملک این جماعت که در شمالشرقی الیشتر واقع است آثار شهر خرابی از جمله برج و بار و وجود دارد که مشهور به شهر سلطان شرق است و در آن سکههای صفویه و ما قبل آن و سنگ های قیمتی یافت می شود و همدانی ها در آنجا طلاشوئی می کنند وبنظر می رسد در صورت توجه بیشتر اشیاء عتیق و نفیس برای ضبط در موزه زیاد بدست آید.
۷- تیرهء قلائی- این تیره نیز قریب دویست خانوار می شوند ملک زراعتی آنها در جنوب الیشتر کنار رود کاکا رضا است و قشلاق و ییلاق شان در همین محل است.

در این محل جنگلی وجود دارد که در آن یک قسم درختی است که از عجایب خلقت و طبیعت می باشد و این درخت چند نوع ثمر می دهد که یکی از اثمار آن میوهای است از فندق کمی درشتتر-کلاهکی دارد -رنگش مشابه سنگ یشم و وقتی بهار را بگذارند حال سنگ را پیدا کرده و متحجر می شود اثمار دیگر آن : بلوط - جفت – مازو – قلقاف - گزانگبین صمغ و غیره می باشد و اقتضا دارد نسبت بآن تحقیقات علمی و شیمیائی بعمل آید و مورد استفاده قرار گیرد.

۸- رشنو نصر اللّه خانی- مرکب از چهل خانوار و اکنون متفرق و با تیرهء حسنوند مخلوط و ظاهرا از این تیره نام و نشانی نیست.


اسامی و جزییات طوایف اصلی و لک الشتر :
ایل حسنوند :
بنا بر مشهور، یکی از اجداد این ایل مردی بوده به نام خدایی خان که ظاهرا از دوست های کریم خان زند بوده و دو همسر به نام های فخر جان یا فرخ جان و جان سلطان یا جهان سلطان . از این دو بانو 24 فرزند پسر به وجود آمده که هریک جد یا موسس یکی از تیره های امروزی مسکون در این بخش بوده اند که عبارت اند از :
1- طایفه و تیره های فرخ جان مادری : دوله شه یا دولتشاه ، ندر ،کاکول وند ، اورضا ، رزمی ، سلار ، بو حسین ، نصراللهی ملکی ، صادقی ، فتح اللهی ، کرم اللهی ، فرج اللهی ، نوراللهی ، ذکراللهی و سی یا سیاه.
2- طایفه و تیره های جان سلطان مادری : خمسه و بسوم ، که خمسه از 5 پدر به اسامی : میمی ، تیخن ، زوهووی ، گرزین و یار حین تشکیل شده است . بسوم از دو تیره ی چراغ بگ و یوسف بگ به وجود آمده است. خود تیره ی چراغ بگ از شاخه یا ( بووه ) های : یمین کل رضا ، زرینی ، امرایی ، ایناخ ، کرد ، آهنگر و تیره ی یوسف بگ نیز از شاخه یا ( بووه ) های رحمتعلی : دم دار امرایی ، خسر بگ ، بووه ، نام ( نوم ) خدا ، مشل ، سماعیل وند ، حاجی ، هومنی ، تشکیل می شود.
ایل کولیوند :
شامل طایفه و تبره های : فرخ شه ، تالو ، اصلو( اصلان ) شه ، بماشه ، کرکر ، شیرالله ، هوویل ، نورمحمد خان ، فرج و اسداللهی می باشد. 
ایل یوسفوند : شامل طایفه و تبره های :
چهار تخمه ، حق نییر یا حق ندر ، پیرکه ، دکوم( دکام ) وند ، کرد ، کلاه کج ، علی صالح ، ویس ویس ، کره جان ، اکبری ، دکومییی و علی محمد.
منبع : فرهنگ لغت لکی نوشته ی دکتر حمید ایزد پناه صفحات 19- 20


 

درویش رضا منظمی در شهری بسیار زیبا با چشمه سارهای فراوان مملو از درختان انبوه و کوههای سر به فلک کشیده با اب و هوای بسیار معتدل در فصل بهار متولد شد.این شهر از توابع استان لرستان در قسمت شمالی منطقه با ارتفاع بیشتری از خرم اباد قرار دارد. 
دوران عمر درویش رضا به سه دوره تقسیم میشود :
دوران کودکی و پس از دوران دبستان تحت نظر و سرپرستی پدر و مادر برای ادامه تحصیلات دبیرستانی عازم مرکز استان یعنی شهر خرم اباد می شود و در انجاست که دیوانه وار عاشق موسیقی شده واستعداد فوق العاده وی در زمینه هنرهای موسیقی و نقاشی مشهود میشود بطوریکه در فاصله چهار سال این استعداد شکوفا شده و هفته ای یک بار در رادیوی خرم اباد بعنوان تکنواز ویلن برنامه دارد.درویش رضا طی نوازندگی ویلن ساز کمانچه را با راهنماییهای صفدر قلی نوازنده کمانچه چهار سیم در الشتر شروع میکند.
دوره دوم زندگی درویش رضا به گفته خود دوران جوانیست . جوانی در زندگی اوگذر از کوههای پر از رمزو راز گرین - تارک در و داروپشم در جستجوی شکاراست.طبیعت نیز برای درویش پیامی جزء نغمه و اواز نداشت.عشق به موسیقی سبب شد که به نزد استاد حسین یاحقی برود.او شش سال متوالی در محضر استاد حسین یاحقی(دایی زنده یاد پرویز یاحقی) دانش نواختن کمانچه و ردیف به روایت استاد را اموخت . و گفتنیست که درویش عشق پایدار به استاد را در نغمه های ساز خود همچنان جای داده است چنانچه به گفته خودش حسین یاحقی تاثیر معنوی بسیاری نیز در زندگی هنری وی داشته است.
دوران سوم زندگیش به سالهای پنجاه برمیگردد سالهایی که طی گذران شاگردی اساتیدی چون: نور علی برومند - علی اصغربهاری-دکتر صفوت- هرمز فرهت - مرحوم جواد معروفی و مرحوم مسعودیه در رشته موسیقی در کنار استاد محمد رضا لطفی مرحوم عمومی و مرحوم فرهنگ فرگروه شیدا شروع به کار کردو بعد از مدتی دوستانی چون افشارنیا- پشنگ کامکار- طلوعی - صدقی اسا-منتظری به این گروه جاودانه پیوستند و با صدای استاد شجریان اثار جاودانه ای چون:سه گاه( جشن هنر طوس) و نوا(جشن هنر شیراز). 
همکاری درویش رضا با گروه شیدا تا سال ۵۷ شمسی ادامه داشت و در ان سال بر ان شد که به سرزمین مادری برگردد. این بار دوازده سال در شهر خرم اباد ابتدا به طور مخفیانه و بعدها اشکارا به تشکیل کلاس موسیقی و تربیت هنرجو پرداخت او در طی این مدت از تحقیق در زمینه موسیقی غافل نماندو به تمرین در زمینه نوازندگی کمانچه و ویلن وتکرار ردیف های موسیقی ایرانی از قبیل: ردیف میرزا عبدا…و صبا نیز پرداخت. واما درویش بار دیگر تصمیم برگشت به تهران میگیرد.
تحصیلات کارشناسی ارشد را در رشته پژوهش هنر باتمام میرساند و در دانشگاه تهران ازسال ۶۸ به عنوان هیات علمی مشغول به تدریس ردیف میرزا عبدا… و نحوه کمانچه نوازی به سبک قدما میشود.او در طی مدت تدریس در دانشگاه به ساخت اثرات فراوان و تشکیل یک گروه منسجم پرداخت که این همکاری تا به امروز ادامه دارد.درویش برای شناساندن موسیقی اصیل سفرهای بسیاری به نقاط مختلف جهان داشته است.

دوران هنری درویش رضا به دوران جوانی و پختگی تقسیم میشود:

در دوران جوانی عشق به پرویز یاحقی باعث شد که ساز او امیخته ای از احساس ویولن پرویز یا حقی و استاد حسین یاحقی باشد چابکی دست چپ در پرده گیری و کشش ممتد ارشه و ضربیهای سریع به سبک اسماعیل زاده و حسین یاحقی کاملا مشهود است در این دوران تکنیک نوازندگی بر احساس غالب بوده و ردیف نوازی هنوز از ردیف رسمی میرزا عبدا…فاصله داشته و رنگ بوی ردیف به روایت حسین یاحقی در ان مشهود است .پس ازان دوران پختگی و شکوفایی درویش رضا اغاز میشود و ان زمانیست که اشراف به ردیف میرزا عبدا… با احساس سرشار او امیخته میشود و صدای آسمانی از سازش شنیده میشود.مشخصه ساز او در این دوران نقش واضح سکوتهای پی در پی / درابهای زیبا و حرکت کند ارشه همراه با ضربیهای سنگین است . مشخصه بارز این دوران سوناریته ساز اوست که همان صدای گرفته و تاریخی کمانچه است که درونیترین احساس هنرمند را بیان میکند . پیش درامد بسیار زیبای بیات اصفهان که از ساخته های او در این دوران است بیان کننده احساس سرشار او در دوران پختگی است . در این دوران اگرچه سنگینی ردیف رسمی در نوازندگی اوبارز است ولی بداهه نوازی از نوع مکتب اصفهان به علت تاثیر پذیری او از نی استاد کسایی بسیار واضح است . در این دوران است که او در چهاردیواری خود کنج عزلت میگیرد و چند سالی را فقط به بداهه نوازی کمانچه و سرودن شعر میپردازد. صدای او گاهی صدای حزن الود کمانچه ای را همراهی میکند که حکایت درون اوست . صدای استاددرویش رضا منظمی و کمانچه دلکشش از هزاره های دور و از تبار پر رنج حکایت میکند.

رودهاي مهم بخش الشتر عبارتند از:
1- رودخانه كاكا رضا يا رود ولم: اين رود كه بزرگترين رودخانه منطقه الشتر مي باشد از كوه هاي جنوب غربي الشتر سرچشمه گرفت و پس از عبور از جنوب الشر و مجاورت بسطام از طرف مشرق به طرف نوب غربي جريان پيدا مي كند و از وسط منطقه قلايي مي گذرد و وارد منطقه دلفان مي شود و در آنجا كشكان ناميده و چون آبهاي زيادي به آن مي ريزد در اين محل چند برابر شده و به ويژه در فصل بهار سيلابي و غير قابل عبور مي گردد پل معروف الشتر از بنا هاي بدر بن حسنويه كرد بر روي اين رودخانه بسته شده كه پايه هاي آن هم اكنون پا ور جا است .
2- رود هنام : اين رود از زير آبادي برد بل و قسمتي از آن از روستاي پرسك سرچشمه گرفته و در دو آب وارد رودخانه زز و رودخانه كهمان و چناره مي گردد و اين آب ها در قريه امرايي به رودخانه كاكا رضا مي پيوندند رودخانه نام نيز مانند رودخانه كاكا رضا از مشرق به طرف جنوب غربي جريان دارد تمام آب رودخانه هنام براي كشاورزي زمين هاي اطراف آن كه به جلگه هنام مشهور است مرود استفاده قرار مي گيرد در دو طرف اين رودخانه چمن زار هاي با صفايي وجود دارد كه عموماً وسيله اشخاص غرس شده اند .
3- رود زز : از كوه سفره سر چشمه گرفته و پس از مشروب كردن قسمتي از زمين هاي طوايف حسنوند وارد رودخانه هنام مي شود رودخانه زز رودي سيلابي است و فقط در فصل بهار آن هم اگر باران و برف ببارد داراي آب است و سال هاي كم باران در اواخر فصل تابستان خشك مي شود مردم آبادي هاي اطراف اين رود كه زمين هاي خود را از آب اين رودخانه آب ياري مي كنند در فصل تابسان و پاييز مجبوراند از آب هاي ديگر الشتر به طور خريد و فروش براي كشت زار هاي خود استفاده نمايند البته در اطراف اين رودخانه چشمه سار هاي كوچك و نمسبتاً خوبي وجود دارد كه هر كدام در نوبه خود حائز اهميت مي باشند ولي روي هم رفته تمام آنها بستگي به بارش زياد دارد .
رودخانه كهمان
4- رودخانه كهمان : اين رود پر منفعت ترين رودخانه الشتر و پس از كاكا رضا بزرگترين رود اين منطقه است و قسمت اعظم زمين هاي الشتر به وسيله اين رود آب ياريمي شوند از كوه چهل تن كه ذكر آن گذشت در گرين سر چشمه گرفته و پس از عبور از تنگ كهمان و مشروط كردن زمين هاي كره حان وارد جلگه الشتر مي شود و چون سطح آب پايين تر از زمين هاي اطراف آن است كشاورزان از راه هاي دور نهر هايي از آن جدا كرده اند : به واسطه اين كه سرچشمه اين رود از كوه هاي عظيم و پر برف گرين است هميشه پر آب و قابل استفاده مي شود و در حقيقت رود كهمان فرشته ساكنين جلگه الشتر است آب آن هميشه مانند نقره سفيد و سرد و گوارا است كشت زار هايي كه از اين آب مشروب مي شوند نسبت به ساير جاه هاي ديگر برتري ويژه اي دارند هر سال كه آفت زراعي در منطقه الشتر شيوع پيدا مي كند اثرش در روي زمين هايي كه از آب اين رود مشروب مي شوند ناچيز است .
سراب ها و چشمه ها :
1- سراب امير يا لاوونك اين سراب از كوه سلطان مشرق در شمال روستاي امير سرچشمه گرفته و زمين هاي زيادي را مشروب مي نمايد اما آب آن كفاف كشتزار هاي ان را نمي كند مخصوصاً آنهايي كه در انتهاي آن قرار دارند اقلب زراعت انها از بي آبي آن محصولي را كه بايد به دست نمي دهد ولي آنهايي كه در سر سراب هستند از آن به نحو شايسته اي بهره برداري مي نمايند .
2- سراب چناره : سراب چناره از كوه مهاب سرچشمه مي گيرد و پس از مشروب كردن زمين هاي طوايف كوليوند و قسمتي از زمين هاي طوايف يوسفوند بر رودخانه كهمان مي پيوندد آب آن نسبت به سراب هاي ديگر الشتر بيشتر و پر منفعت تر است .
3- سراب كاه ريز : اين سراب آب چندان زيادي ندارد و قسمتي از زمين هاي طوايف كوليوند را مشروب مي نمايند .
4- سراب فتح الهي : در قسمت شرقي بخش الشتر جاري است و آب آن چندان زياد نيست .
5- چشمه برقي : نزديكه سراب فتح الهي جاري است و اب آن از سراب فتح الهي كمتر است و اين چشمه قبل از سال 1302 شمسي در اثر رعد و برق به وجود افتاده و به چشمه برقي معروف گشته است .
6- سراب غلغه : در كنار جاده الشتر و نزديك دهكده رضا آباد جاري است .
7- سراب آهنگران : اين سراب در دهكده آهنگران جاري است و به اسم همان دهكده ناميده مي شود .
8- سراب مومن ، سراب محمد شاه ، سراب فيروز آبد و سراب ورمزيار كه همگي در جلگه الشتر جاري و هر كدام زمين هاي نسبتاً زيادي را مشروب مي نمايد .
9- سراب سياهپوش : از كنار روساي سياهپوش سرچشمه گرفته و مقداري از زمين هاي همين روستار ا مشروب مي نمايد .
10- سراب پرسگ : كه سرچشمه از رود هنم مي باشد كه ذكر آن گذشت .
11- سراب سقا ، سراب كرمانجو و سراب شتر مل در بسطام
12- سراب رباط : اين سراب از كوه ايوان در سرچشمه مي گيرد و يكي از بهترين تفريح گاه هاي خرم آباد است آب آن زمين هاي زيادي را مشروب و نسبت به بعضي از سراب هاي بالا برتري دارد و سرچشمه رودي است كه از شهر خرم آباد مي گذرد.
13- چشمه هاي باغ دايي ، و چنار و ور تخت در دامنه كوه چكريز قابل توجه مي باشند.
14- سراب شيخ علي ، چشمه قنبر علي ، چشمه علي اكبر ، چشمه آب باريك و چشمه تنگ خياط و چشمه هاويل در مغرب الشتر ميان طوايف كوليوند و حسنوند جاري هستند اما آب هيچ كدام از اين چشمه ها زياد نيست و هر كدام از آنها مي تواننداز 5 الي 20 هكتار زمين را مشروب نمايند .


روستای سیاهپوش    الشتر    الشتر

لکــــــــــــــــستان    سه نفر یه قاو   مخمل کوه



برچسب‌ها: الشتر, لکستان, هرسین, درویش رضا منظمی, لرستان
[ ] [ 2:20 ] [ بهنام فرج الهی ]
خلاصه ای از تاریخ و فرهنگ قوم "لک" 
در ابتدا باید بگم که قوم لک یکی از قدیمی ترین اقوام در ایران است. تمدن قوم لک از تمدن کردها و لرها بیشتر است که این مطلب نشان می دهد قوم لک نه کرد است نه لر و بر گرفته از این دو قوم نیست ولی به دلیل نزدیکی قوم لک به کردها و لرها به مرور زمان زبان لکی دست خوش تحولاتی شده که باعث شده کلمات کردی و لری وارد زبان لکی شود ولی اگر در زبان لکی بنگرید در آن کلمات زیادی خواهید یافت که نه در زبان کردی و نه در لهجه لری وجود دارد. قوم لک یکی از بزرگترین اقوام در ایران است ولی در حال حاضر کوچک جلوه می کند که یکی از دلایل آن جنگهایی است که بین قبایل لک اتفاق می افتد و باعث مهاجرت برخی از روستاها یا طوایف از منطقه خود می شود ولی دلیل اصلی آن که قوم لک کوچک جلوه می کند این است که کریم خان زند یکی از بزرگترین و قدرتمندترین پادشاهان ایران که از اقوام لک بوده و حکومت آن زمان را با کمک و رشادت های طوایف لک (کاکاوند ـ کولیوند ـ بالوند ـجلالوند ـ هوزمانوند ـ ایتیوند ـ گراوند و دیگر طوایف) به اختبار می گیرد. بعد از مرگش لطفعلی خان جانشین وی می شود ولی به دلیل دشمنی و کینه ای که آقا محمد خان قاجار از کریم خان به دل داشت باعث شد که به لطفعلی خان خیانت کرده و او را ناجوانمردانه به قتل برساند و حکومت را در دست گیرد. این امر باعث شد که آقا محمد خان قاجار برای استحکام بیشتر حکومت طوایف بزرگ قوم لک که به کریم خان زند برای بدست آوردن حکومت کمک کردن را به شهرهای دور افتاده تعبید کند که دیگر متحد نشوند و علیه آنان دوباره قیام نکنند. . ..

<<<<<<<<<<ادامه متن در ادامه مطلب>>>>>>>>>

لطفا آرشیو وبلاگ رو بخونید


برچسب‌ها: لک, لر, الشتر, لکستان, لرستان
ادامه مطلب
[ ] [ 0:17 ] [ بهنام فرج الهی ]

به مناسبت فرا رسیدن فصل پاییز.

پاییز آوِت بِرد، پاییز نوُنِت بِرد، پاییز آوِِ روی زِمِسوُُنِت بِرد

پاییز وا گئژَت دارهَ مَکَنئ، کِتَه شِر اِ وَر ژارهَ مَکَنی


تویل تازهَ چوِکئا پارهَ مَکَنئ، ناخونِت ساروج خارهَ مَکَنئ

تو کلما کره لرِسُونِت بِرد، پاییز آو روی زِمِسونِت بِرد

کُوئِل رِزوُن، دارئِلت اِشکُون، وارونِئلِت چِن، سال بیهَ حُوِشکون

چُوی گور پِشگِنک، گورئِلِت پِشکُون، اِئ طُورِ حلاج کُوئِلتا وِشکوُن

خزئنه گُم بی، کئَمُونِت بِرد، پاییز آوِ روی زِمِسوُنِت بِرد

پاییز سرمائهَ زُوِئخ و سرمایی، مائهَ مریضی کَلهَ مِقاوی

ضد بئچارئل بئ نوُن آوی، رئیس دردی فرموُندهَ وایی 

آرشِت پِل دا تیر کموُنِت بِرد، پاییز آوِ روی زِمِسوُنِت بِرد

پاییز اِئ دوزِئل سر مِلهَ گیری، نهَ چوی وِهاری، نهَ هُوِم لو تیری

هوِمالِ آئِم ژاره فقیری، تِف وَ نویرِت با، هوُنهَ بَد نویری

خرمُونِ لالِئل بئ زُونِت بِرد، پاییز آوِ روی زِمِسُونِت بِرد

مهِ ِنمذُونِم کی وَ تو وتهِ، وا گئژَت رهِ کِرد تا شئر ستهِ

اِ طُور الو و چِننا(چنگ) رُوِتهِ، تا یهَ بی تاجُ کمربن دِ تهِ

هوُیچ شوی نَکِرئان و شئروونِت بِرد، پاییز آوِ روی زِمِسُونِت بِرد 

استاد عزیز بیرانوند ( بازوند ) متخلص به «سالک» پدر دوبیتی لکی در لکستان این سرای هنر و ادب و در دامان پاک زاگرس با وجود همه دشواریهای بی حد و اندازه زندگی خویش حتی با کار طاقت فرسا سنگ تراشی وقف فرهنگ وادب قوم لک نمود. استاد عزیز بیرانوند در سال 1321 هتاوی در دهکده ی سر سبز دره بیداد در 25 کیلومتری بروجرد چشم به جهان گشود.استاد عزیز بیرانوند در کودکی در دامان پر مهر مادری روشن ضمیر و پدری آگاه که علاقه مند شعر و ادبیات بودند پرورش یافت و از دایی ارجمندش ملا شیخ عالی که خطی خوش داشت کسب فیض نمود. هر چند جور روزگار وکولاک سخت زندگی و داشتن خانواده ای که توان ان را نداشتند که فرزند خود را رهای مدرسه و دانشگاه کنند فقط در حد خوانندن و نوشتند به مکتب خانه رفته بود و مجبور شد حتی مکتب خانه را هم ترک کند تا به قول خودش کار کند تا گذران زندگی نمایند . 
ایشان نان خود از دل سنگها در آورد. اما این کار طاقت فرسا مانع از شکفتن دریای ادب و سخن در اقیانوس وجودش نشد.
برخی او را پدر دوبیتی لکی نامیده اند. در واقع وی باباطاهری کنونی لکستان و کردستان است.

 


مناطق گردشگری و جذاب الشتر نگین زاگرس :
(عکس از مهدی زینی اصلانی،یکی از مراتع الشتر در قسمت دره سبز گرین )
1) دره ی کهمان :
این دره که در 15 کیلو متری شمال شهرستان قرار داردجذاب ترین منطقه گردشگری شهرستان الشترمی باشدکه در دامنه کوه های گرین قرار دارد که رود خانه ی کهمان در آن جاری است که آب این رودخانه از آب شدن برف ویخ کوه های گرین می باشد. در این دره درختان گردو،آلو،به،گلابی،زالزالک وتمشک، پسته وحشی وبلوط به صورت خودرو وجود دارد.همچنین زمینهای کشاورزی زیادی در این دره به کشت انواع محصولات کشاورزی به خصوص خیار اختصاص یافته است. قطر بعضی ازدرختان گردوی این دره به چندین متر می رسد و از نظر آب و هوایی خنک ترین منطقه آب و هوایی استان در ایام تابستان است که گردشگران زیادی از سراسر ایران وحتی خارج از کشور از زیبایی بهشت گونه آن استفاده می کنند.
                          .............. ادامه متن در ادامه مطلب............

 

                                     لطفا  آرشیو وبلاگ رو بخونید


برچسب‌ها: عزیز بیرانوند, سالک, لکستان, الشتر, لرستان
ادامه مطلب
[ ] [ 23:53 ] [ بهنام فرج الهی ]

دیرم هر روژه مشمارم گه بایا
مه زم و توژه مشمارم گه بایا
بیمه سه خوشه چن خرمون بی خیر
دیرم میروژه مشمارم گه بایا
مهران غضنفری- کوهدشت


                                       طبیعت زیبای دلفان/روستای وروشت


علی کولیوند زاده


آئم نیهَ حوایی آرزومهَ
خریوم آشنایی آرزومهَ
هویرَ خُصه متاوهِ اَر زنِئیم
سویر دامیرهَ سایی آرزومهَ
اَنو بیهَ گولاو ئهِ چالَ تینیم
کز و کورم هنایی آرزومهَ
منو شادی برا کشته یکیمن
شر های نومو کوخایی آرزومهَ
قُلهَ کتیسه باخم رنج بی وَر
داوالهِ کم قلایی آرزومهَ
بیسهَ دَم تقهَ رسم نابرایی
مردی مردیهَ پیایی آرزومهَ
ناخا ئهِ ویر بچو دردلهَ کوینهَ
زِئیمدارم خوایی آرزومهَ
دورُنیر دامهَ مردمَ حفی تویز
عیسا که نه موسایی آرزومهَ
آرش ئهِ بن چاه کمونهِ اشکیا
دَماون و دَنایی آرزومهَ
بچن جم کن حکیملَ کُل عالم
دژهَ دیرم دوایی آرزومهَ
بچن خَوَر بینه اَ چاره نویسهَ
خدا مردیه خدایی آرزومهَ


 ای ماه نا تمام
اینک پلنگ دامنه ی زاگرس
سودای مرگ دارد
خیزی گرش در ارتفاع دنا نیست
چاه زلال
آیینه ی چکاد نمایی دارد...." منوچهر آتشی "

 


 

عکسی از بزرگان لکستان از چپ به راست : حاج والی منظمی /حاج فرکه از بزرگان الشتر/ و پدر دکتر بنانی که البته در مورد ایشون اطلاعاتی زیادی ندارم متاسفانه...

 

      

پدربزرگ خودم .. اسماعیل خان نورمحمدی

 

تعدادی از خوانین الــــــــــــــــــــــــــشتــــــــــــــر:


گرین
وه چیه م نموینی کوی ایِ طور گه رین/سوز اُ سراوه اُ بِهِشدِ به رین
گل گله زاره، سر تا پای کویه ل/گیا چوی مخمل،پوشیه سیِ زه مین
کچلاخ هویچ نیریِ تموم ایلاخه/هر اج میش پرور،تا کویل هرسین
چل طلف بالا برز،هیگره بلنگ/یه کی چوی فرهاد یه کی چوی شیرین
شیشه اُ،نِشونه،گلهو،شتر مِل/دارل پر اج بار،کوچکل زرین
بلنگی که لو،قاوقاو لنگ گیر/نوژی وه ر چوی تاج نیشدیه سی ار جبین
ولاش کِرت کِرته،ویر گیر اُ تاشه/واهنگه عرشه، وه ر که مه ر حه سوین
زاگرس سر سوزه،هر گوا عروسیِ/گرین حه لقه سیِ،سویره کوی نگین 
آو تخت شا چوی گره ی مینا/خلخله مهیِ ار پای شا نشین
چویرلویل هاوردیِ،چوی زلف شوریا /ده سه لِ ویرآو نیشدیه سی ار که مین
مفراح وناز،وژ نیشونه میِ/ داری مِره ضه ل، کُل هایتیِ درین
سمسا شای گله ل، فره مغروره/عه تره مه پاشیِ، وه روی سر زمین
جوشن سوار بالِ نسیمِ سوه/بوه مه چوتیِ تاگه دره روین
کاله، قلاوورسوزی وهاره/به ر اُ وه لگ اُ گُل، کولِ چی رنگین
صد سال بی کلاش،گرین کُل طی کی/نه سیره میری، نه مویی خه مین
سوزی ،رنگینی ،آو سراوه ل /خه م ایِ ویر به رِن،کُل هانیِ گرین 
1.ثلاثه الاشیاء یزیلان الحزن/ الماء والخضراء والوجهُ الحسن

 

منو تو لیوه رفتاریم بچیمن
کلئک نیشون بازاریم بچیمن
ویر ار هرجا که یار بوشه براکم
ایمه ریوار ری یاریم بچیمن
ار هر سائی که گیرمو هت بنیشیم
هوره ئه بنه دل باریم بچیمن
وه هر سازه چوپی خوئه باوازیم
نوشیم ایمه عزاداریم بچیمن
بیابو جامونه کزیت بیل ارجا
من و تو مجنون کرداریم بچیمن
نه وه زور و نه وه قلف و نه زنجیر
وه کویخا هم گلا ناریم بچیمن
ایره سرده طاقته سردی نئریم
وه لرز و توء گرفتاریم بچیمن
ئه شهره هر زمسون و من و تو
هوکاره فصل وَهاریم بچیمن
مل ئه دنیا "وراز تویزه" رها که
ئه چئم ئه مردمه خاریم بچیمن
علی کولیوندزاده


   


طنزلکی(مِرخ)

برات نَمری مرخ ماشینی

یه تقاص چیه دیری مَسینی

یتیم یله شه مَر باوت کی بی؟

اِ هوز سکندر یا بروس لی بی؟

نِمم پارتی تو کومین وزیر بی؟

قوم نِزیکت کوم سر دبیر بی؟

ادامه شعر در <<<<<ادامه مطلب>>>>


شعری بسیار زیا از استاد هژیر میرتیموری
مزونی بی تو مه، حالم چطوره؟
هماری مردِمه ، مالم چو قوره؟
تک و تنیا ، وه تاریکی ِ دنیا
مه فرشم بی تو دی، زمین ِ زوره


نه وهَ منن ، مه آرومو قرارم
نه ری پیشم، نه پس،نه هم فرارم
نه مپرسین تو حالم، نَهم ماین
بنی شین تو گری، ئر سر مزارم

 


دو عکس از منطقه کاکا رضا ......................................

  

 

داوات مَشگهَ ؟
زنان عشایر لک وقتی پوستی رو برای مشک دباغی و اماده میکردند برای اولین بار ان را سوار بر سه پایه میکردند.وپوششی بیشتر از پارچه قرمز ویا دیگر تزیینات محلی را روی ان سوار میکردند وائینه ای را مقابل ان ومقداری گندم برشته را روی ان میریختند و مشکه را به دختران باکره (مجرد) میدانند تا ان را به حرکت در اورند و2نیت در این کار نهفته بود 1اینکه دختر باکره بختش بگشایدواقبالش به حرکت دراید2برکت و ثمره مشک فراوان باشد


 

دختر لکستان/ زنده باد لک/زنده باد لکستان/

چیمِ تو- غزل لکی 

وارونهَ ماوجه ئِه چیمم اُورهَ خیالهَ چیمَ تو
زنئی مه داورکُتهَ چوی رنگهَ کالهَ چیمَ تو

وختی ایلَ خیالَ مه ری مینگهَ ووژ گمهَ مهِی
مینگهَ ماوجه ایل دلم ار سرَ یالهَ چیمَ تو

متل"دوم و دونه"نیهَ اسیری مه جورِ ترهَ
چوی کموتر گیر هتمهَ، وهَ دسهَ داله چیمَ تو

شتر بختم بار نماوجه، ار درَ مالَ هر کسی
پلمَ گنهِ گرتیسهِ پلم درَ مالهَ چیمَ تو

شیره جهالهِ بیم چوی شیر، ئه ویشه زار زندگی
یسهَ تیز مَرنه مههِ اِئسگه کژالهَ چیمَ تو

آگر ئِه عالمهَ منِی، برقَ بلیزَ چیملت
هُور و مونگ هم نمتونن بونهَ هُمالهَ چیمَ تو

ئِه دلَ سرگردون منهَ، باووانهَ ووژ گم کردیهِ
سُهراو دلم کوشیا وهَ دس، روسمَ زالهَ چیمَ تو

ئِه چارهَ نویسَ چاتهِ مهَ، وهَ گرد دلم چپ کتِیهَ
من ئِه دلم که چلسروم بکوئَر فالهَ چیمَ تو

علی کولیوندزاده

شعری بسیار زیبا از استاد هژیر میرتیموری 
نیشتیه وه ناز، ئر سر ِ که نی
کراس ِ زرین ، که ت و گلونی
مری کوگی کَه ، خدا مَزونی
سرمه وه چم و ، دَسَل وه خه نی

الشتر/دره وروستای کهمان از فراز ولی کشته/92/7/28  مهدی زینی اصلانی

 

ای سیمره!رود ناآرام چشمان گشوده بر دیار باستانی من هزاران سال است که همچون نگاهبانی بی چشمداشت حافظ این قلمرو بی مرز هستی,هزاران چون من آمده اند و صد هزاران چون من خواهند رفت اما تو"بر افراشته باش".

 

 کی بوینمد دواره ای هاودم شویلم ... هر شو وسم له یادد تا بایده وه ناو خویلم
هرچی هساره دری ای آسمان برزه ... تک تک اراد شمارم دردد و ناو چمیلم ...

 


طعنه دامی آشنای، آوِتِنی آسون نیه 
نانجیم‌تِر اژ یه دی ای کشورِ ایرون نیه
آشنا تیرون‌نشینه، پویل پِرس و بی‌خیال 
وِت ولاتی گَن‌تر اژ لک‌نیشنِ ویرون نیه

ادامه شعر در <<<ادامه مطلب>>>


لطفا آرشیو وبلاگ رو بخونید



ادامه مطلب
[ ] [ 23:46 ] [ بهنام فرج الهی ]
بیشینه تاریخی قوم لک قسمت اول...
قبل از بررسی پیشینه تاریخی قوم لک لازم است درباره روش تحقیق ، منابع و زمان صرف شده برای این قسمت به طور اختصار اطلاعاتی را به خواننده محترم ارائه می دهیم …
با توجه به پراکندگی قوم لک در چندین استان ایران و اینکه تا کنون تاریخی در مورد آنها به طور مستقل نوشته نشده لذا نوشتن تاریخ در این مورد به دلیل کم بودن اسناد و مدارک با مشکلات زیادی همراه می باشد . با این وجود در مورد اسناد کتبی سعی شده از کتب تاریخی معتبر از جمله تاریخ ایران باستان نوشته آقای حسن پیرنیا- ایران از آغاز تا اسلام نوشته رومن گیرشمن – تاریخ ماد نوشته دیاکونوف – تاریخ مردم ایران نوشته عبدالحسین زرین کوب -کریم خان زند نوشته جان پری – تاریخ ایران نوشته سرجان ملکم و دهها کتاب و مقاله معتبر دیگر استفاده گردد. منابع فوق از لحاظ اعتبار و صحت مطالب جزو معتبرترین کتب تاریخی ایران بوده ، لذا می توان اظهار داشت مطالب گردآوری شده در این قسمت غنی و دارای اعتبار می باشد . در بحث منابع شفاهی با توجه به اینکه قوم لک دارای تاریخی مکتوب نبوده، لذا حوادث دوران معاصر (قاجاریه) که کم هم نبوده اند توسط مطلعین و بزرگان ایلات و طوایف مختلف این قوم که پدران یا اجدادشان، آنها را تجربه کرده اند در طی ۱۰ سال متوالی به روش مصاحبه گردآوری شده و با اندک اسناد کتبی مطابقت داده شده اند، که پس از جمع بندی و نتیجه گیری های لازم مورد استفاده واقع شده اند یعنی تا جائیکه امکان داشته در این تحقیق در استفاده از منابع معتبر و نیز صحت و سقم آنها تلاش کافی به عمل آمده تا اندک اطلاعاتی که به خوانندگان محترم می رسد قابل اعتماد و ارجاع باشد.

ادامه مطلب رو از دست ندید.....

 

                                          لطفا  آرشیو وبلاگ رو بخونید


برچسب‌ها: لک, تارخ لک, لکستان, الشتر, لرستان
ادامه مطلب
[ ] [ 23:38 ] [ بهنام فرج الهی ]


  دما تو ئاسمو ئاساره نیری

دلِ تنیا مه نه م ری چاره نیری

تو چین ئو سا نِمه ئسرِ چمیلم

شوسو کُن خمت ئیواره نیری

مریم کولیوند

                                           

                                  رباط نمکی...کاکارضا...سراب هنام

      

                        

 دسکم بگر بنارم سخته ...سره بناره هوماری تخته هاوار هوماری تخته 
خاوه مرگم بو که دیریم خاوان ...نه مه خاو دیرم نه تافه ی آوان
دسکم بگر بنارم دیره ...سره یناره خوشه ی ایگویره
هر وقط موینم بالای تو ژ دیر ...خم و پزارم کل مچو ژه ویر

هوله........................کوچ عشایر....

                 


ساز و دهل.....کلیک کنید رو لینک و لذت ببرید

https://soundcloud.com/hatefzeini-1/saz-dohol-www-lakmusic-blogfa


 کس نیه و خیال مه , آخر گناه مه چیه؟
سوزونت هر دو بال مه, آخر گناه مه چیه؟

تش داته و درین مه, هاینه خیال شوین مه
تو تشنه ای و خوین مه, آخر گناه مه چیه؟

وتت بیا هاتمه لات, وتت بمین , منم و پات
هه اخه بی عهد و وفات!؟ آخر گناه مه چیه؟

یادت چیه قول و قرار؟ توف ار وفای روزگار
مه حاضرم بکیشمه دار, آخر گناه مه چیه؟

مدوم مه هر غصه میرم, مه تا کی هر غمت بیرم؟
یه کمی بوش دوست دیرم, آخر گناه مه چیه؟

محمود هواسی


یک روز زیبا .یک تن سالم .یک دل خوش ویک عشق حقیقی 
امروز نوبت من وتوست تا اینها را داشته باشیم 
پس پیش بسوی نور وخورشید وگرمای دل ...... حرکت......


دکلمه خاطره تو به زبان لکی از میثم قدمی تقدیم به تمام لکستانی های عزیز 
خیلی قشنگه دانلودش کنید نظر بدید
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=82cae20de233ac5d58c5820194609e35" target="_blank">khater..mp3a>


نمم چه بوشم
ئه آهنگه اخنکه رنگینه گه خدا مزونه
دانلود آهنگ کل کله ریزون
با صدای: مهدی مرادی
شعر از: مرتضا خدایگان

دوستان اگر خوش تو هت حتمن  نظر بنویسنن

http://lakna.persiangig.com/audio/%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%8A%20%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%8A.mp3/download


ﻧِﻤَﻢ ﺩﺍﺳﯿﻪ ﺳَﺮِﻡ ﯾﺎ ﮔﯿﮋِ ﺩﺭﺩﻡ !!! )
ﻫِﻪ ﻫﺎﯾﻨﻪ ﮔَﺮﺩِﻡ ﻭ ﻫَﺮ ﻧﯿﻦ ﺋﻪ ﮔﺮﺩﻡ ) 
ﻭﮊﺕ ﭼﯿﻦ ﻭ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﭼﯽ ﻣﻪ ﺗﻨﯿﺎ )
ﻣِﻨِﯽ ﺗﻪ ﻣَﻢ ﭼﯽ ﻟﯿﻮﻩ؛ ﮐﻮ ﺑِﮕَﺮﺩﻡ؟


موتَر عِشوَه و نازِت کَماکَه

کمی اَژ شُورِ آوازِت کَماکَه

اَرا یَه تیرم اِی بالِت بِرَه سی

کمی اَژ اوجِ پَروازت کَماکَه

***

نِمَه زُونِم وَلا چُوی عاشِقِت بیم

هَنی کِه دل کَت اِی دُوی عاشِقِت بیم

اَرا گال اِی وِلاتَه کُل بی اَر مِه ؟

پِیِامی که نَکُشتُوی عاشِقِت بیم!

***

وَ قَلبِ بی نِیازی کا مَسازِم

وَ سوزی کا وَ سازی کا مَسازِم

هرَ اَرا خاطِرِ طَعنهَ هُمالَل

مِه وَ نُون و پیازی کا مَسازِم !


لطفا آرشیو وبلاگ رو بخونید
 
[ ] [ 3:41 ] [ بهنام فرج الهی ]
اولين باشگاه فوتبال الشتر 1356

تصوير اولين باشگاه رسمي فوتبال سلسه كه در سال 1356 قهرمان باشگاه‌هاي اين شهرستان شد

اين عكس در محل اداره هلال‌احمر(شير و خورشيد سابق) گرفته شده است.

ايستاده از راست: حسن زكي‌پور، حسن فتوحي، ضرغام ولي‌پور، فتح‌الله قياسي، تيمور قهرماني، [مرحوم] فرامرز حسنوند، ميرعباس صادقي، اميرمحمد منظمي(مربي)، حجت‌الله خسروپور

نشسته از راست: نعمت نعمت‌الهي(همراه)، محمود صادقي، ولي فرج‌الهي، فرامرز بهرامي‌نيا، رضا فتوحي، [شهيد] خليل اركيا، حشمت منصورپناه

عكس از آرشيو آقاي سيدمصطفي موسوي‌فخر


لطفا آرشیو وبلاگ رو بخونید

برچسب‌ها: الشتر
[ ] [ 0:36 ] [ بهنام فرج الهی ]
          

ساورین / پازن / له کر. 
.... با هوش ، مغرور و کار کشته ، راه بلدِ و سردمدارِ گله. 
چرا ما زاگِرُس نشینان ( کاسی ها ) بُز را بعنوان نماد و لگوی ! زاگِرُس قرار داده ایم؟

ساورین : اسم عام برای بُز جلودار گله. 
پازن : نام دیگری برای بُزهایی که جلودار گله هستند .
له کر : بُز نر سفید رنگ جلودار گله 
( در پاره ای از مناطق ، بختیاری و نزدیک به آن خلجی نیز میگویند ! ). 

پازن هم به بُز های جلودارگله گفته میشود و هم به بُز های کوهی جلو دار گله های وحشی و هم به گوزن های جلودار . 

چش سیِه آهو قدِه میش کوئی رنگ 
پازنو دِ سرِه سینَت میکنن جنگ
____________________

                                  **********ادامه مطلب رو ببینید**********

لطفا آرشیو وبلاگ رو بخونید



 


ادامه مطلب
[ ] [ 13:54 ] [ بهنام فرج الهی ]

رنگه کاوه رنگینه آسمونم 


دنگت دلگاویه ، دردل گرونم 


اراچه،دالکه شویل نمیسی؟!


خدا درده تو باجیر بن سخونم


لطفا آرشیو وبلاگ رو بخونید
[ ] [ 17:54 ] [ بهنام فرج الهی ]
 
خداراشکرگویاتدبیرآقای روحانی امسال واردسیما هم شد و مردم  محرمتر پنداشته شدند ومراسم رای به وزرا به صورت مستقیم پخش گردید که بسیارمبارک ومیمون است هرچند تعدادی عتیقه زیرخاکی هم تکانی خوردند یکی چماقی چرخاندویکی فحشی داد  و..اما خوب خود رابیشتر  رسوا نمودندومردم هم بهتر انها را شناختند ،ازمهمترین آثاری که این اقدام بجای تلوزیون داشت وجادارد از زحماتشان سپاسگزاری کرد شناخت مردم از نماینده ها بود نماینده گانی چون آقای عبدی نماینده خرماوه ونماینده کرماشان که دفاع جانانه ای ازآقای زنگنه کردند(ده رد ئه ر کوول به قیه) اماپرسشی که مردم از خود داشتند این بودکه راستی وه کیلئ هه ئیمه هار کوو؟ (نماینده ما کجا است) !با تمام احترامی که برای آقای سوری قائلم باید بگویم رای ام را ازت پس گرفتم چرا که اولا شنیده شد درانتخابات ریاست جمهوری با فرستادن پیامک به نفع یک کاندید بازنده که بیشتر از ۲۰۰۰ رای نیاورد سهم خود راونفوذت درالشتررا نشان دادی در ثانی برادر راسی هاین ئه ر کوو؟! دیارئت  نیه ؟ البته اگر لکی نمیفهمی ترجمه میکنم کجا هستی برادر ؟

آیا نماینده نباید هیچ نقشی ولو منفی داشته باشد؟آیا نماینده نباید دراین مدت زمان اندک که به او فرصت داده شده است و فردا بایدبه مردم وخدای مردم پاسخگو باشد تکانی هن وهونی بکند؟برادرگرامی شما که بهتر از بنده میدانیدحق الناس یعنی چه؟آقا نترسید بخدا نظام ظرفیتش بسیاربیشتر از این حرفها است ،اینجا مجلس است اداره ز... نیست(که محل خدمت قبلی شماست) که به طبع جواش متفاوت است ،بخدا خیلی ها برای اینکه شما برخی بتها درسلسله ودلفان بشکنند به شما رای دادند،اگر به فکر دایال نوخه کن(پیرزنان نخودکار)  پیال آویار(مردان آبیاری کن) وکوره ل شؤ گالو (پسرهای چوپان) این منطقه نیستی به فکر درس خوانده هایش باش الان حداقل به نام موافق ومیا مخالف وزیرصحبتی میکردی تا برای فردا تؤرئت دیار بو،آیا میشود یکبار سکوتت رابشکنی ید،

ولله نمیدانم دیگر چه بگویم که خودکرده راتدبیر نیست!امید است از این نقد برادرانه ناراحت نشوید لابد برای خود دلایلی دارید اما شما را بخدا بجنبید که فردا دیر است

برگرفته از وبلاگ سلسه (الشتر)

 


لطفا آرشیو وبلاگ رو بخونید

برچسب‌ها: نماينده مجلس سلسله و دلفان
[ ] [ 1:42 ] [ بهنام فرج الهی ]
                                  

محمدرضا رحمانی یاراحمدی با نام هنری مهرداد اوستا
(زاده ۲۰/۱۲/۱۳۰۸ - مرگ:۱۷/۶/۱۳۷۰ )،
نویسنده و شاعر معاصر لک زبان بود.
یکی از ایلهای قوم لک بود .
به دلیل سرودن قصیده های فراوان، برخی وی را
«پدر قصیده سرایی معاصر» نامیده‌اند.
برخی نیز اوستا را دومین قصیده سرای بزرگ معاصر پس از
ملک الشعرای بهار می‌دانند.
مهرداد استعداد فراوانی برای شعرگویی داشت به گونه‌ای که از
کلاس پنجم ابتدایی با تشویق معلمان خود به سرودن شعر پرداخت.
شعرهای دوران نوجوانی وی کمتر به انتشار رسیدند.
علت آن، تمایل ویبه قصیده‌سرایی بود که سنگین‌تر از نوع
اشعار متداول آن روزگار بود.در سال ۱۳۲۰ و هنگامی که مهرداد
نوجوانی دوازه ساله بود به همراه خانواده اش به تهران آمدو
دوره دبیرستان خود را در یکی از دبیرستانهای شبانه این شهر به پایان
رساند. وی تحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۲۷ با ورود به
دانشکده معقول و منقول (الهیات) دانشگاه تهران آغار کرد و
ابتدا لیسانس معقول و منقول گرفت و سپس با ادامه دادنتحصیل،
با مدرک فوق لیسانس در رشته فلسفه از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.
از استادان وی می‌توان به بدیع الزمان فروزان فر اشاره کرد.
مهرداد اوستا هم‌زمان با تحصیل در دانشگاه، به استخدام وزارت
آموزش و پرورش در آمد و به عنوان دبیر در چندین دبیرستان تهران به
تدریس پرداخت.او در سالهای ۱۳۳۳ و ۱۳۴۵ دو بار ازدواج کرد که
حاصل آن یک پسر و سه دختر بود . مهرداد اوستا شعرهایی در مخالفت
با رژیم پهلوی سرود و مدتی را به عنوان زندانی سیاسی در زندان گذراند.
در سه شنبه، ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۷۰، در حالی که مشغول تصحیح
شعری در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در
تا لار وحدت بود دچار عارضه قلبی شد و درگذشت.
مهرداد اوستا در دربهشت زهرای تهران مقبره مشاهیر فرهنگ،
ادب و هنر (حجره 953) به خاک سپرده شد.
برخی آثار:
* تیرانا
* پالیزبان
* از کاروان رفته
* حماسه آرش
* امام حماسه ای دیگر

[ ] [ 12:18 ] [ بهنام فرج الهی ]
کم بو کم بچو کم بکه لاره
کم بدای ازار منه بیچاره

کم بو کم بچو له براورم
آخر دوران مارین وه سرم

کم بو کم بچو کم بی زحمتم
هم دینم سوزان هم قیامتم

کم بو کم بچو کم بکه تو ناز
یخه کراست تو لیم نکه واز

این هم لینک یک آهنگ لکی بسیار بسیار زیبا که گوش ندادنش مساوی است با تباه شدن نصفی از عمر

[ ] [ 15:9 ] [ بهنام فرج الهی ]
گر چ زبان از ستایشش قاصر است.. شخصی ک با شنیدن اواهای او دل همگی ب ناگاه غرق در سرور و شادی خواهد شد...

               

محمد مرادي متخلص به شاميرزا مرادي در سال 1307 در يكي از روستاهاي دورود لرستان به دنيا آمد . 
نخستين استاد شاميرزا ، عمويش ممده ( از نوازندگان محلي كمانچه ) بود . شاميرزا از سن 10 سالگي همراه با ساز ممده ( محمد علي ) تنبك مي نواخت و در همين ايام نواختن كمانچه را نيز آموخت . از 15 سالگي نزد پدر به فراگيري سرنا پرداخت ، او سرنا را بسيار زلال و شفاف مي نواخت و تغيير علامت هاي عرضي در نغمه هاي او بسيار گسترده و ماهرانه است .

شاميرزا بر دقايق و ظرايف موسيقي لري به خوبي مسلط بود و گنجينه اي عظيم و غني از مقام هاي موسيقي لري را در سينه داشت . ويژگي وي در سرنا نوازي ، استفاده از تكنيك هاي خاص به منظور توليد صداها و نغمه هاي مختلف بود و گاه حجم صداهايي كه از ساز او بر مي آمد ، به اندازه يك اركستر كامل بود . 
شاميرزا در سال 1358 در كاست جرس براي علي اكبر شكارچي و ايرج رحمانپور سرنا نواخت پس از آن در كاستهاي كوهسار به آهنگسازي و خوانندگي علي اكبر شكارچي و در سوگ آفتاب با تنظيم فريدون شهبازيان و خوانندگي فرج عليپور و كاست موسيقي لرستان سرنا نواخت . 


شاميرزا به عنوان نوازنده چيره دست سرنا ، شهرت جهاني داشت و منتقدان اروپايي در فستيوال اونيون او را "مـرواريـــد اقيــــــانوس" ناميدند و چنين بود كه جهان تاج سلطاني سازهاي باديش را بر سر فرزند سرزمين مفرغ ، بلوط و شقايق نهاد . 
مرادي در 23 آذرماه 1376 چشم از جهان فروبست و پیکر پاکش در همین شهرستان به خاک سپرده شد

. روانش شاد و يادش گرامي باد...

[ ] [ 8:52 ] [ بهنام فرج الهی ]
 

تپ ار سر شویا منم هئهاتهِ مِته بزونی 

چوی کَپر سوزیا منم هئهاتهِ مِته بزونی 

دلخوشی ام چئملتهَ ضریحَ مَه دسلتهَ

زاوواره دس بسیا منم هئهاتهِ مِته بزونی 

زنجیرَ مه ملوینکت، طناف دارم لَچکت 

منصور اَ دار کیشا منم هئهاتهِ مِته بزونی 

اِ نوم دلا نومت هَرو چوی لیوه جارهَ مکیشم 

جار کیش بی صدا منم هئهاتهِ مِته بزونی

پرچینَ دورَ چئملت وه تش بریق رمیا دُشوو

پرچین شوو رمیا منم هئهاتهِ مِته بزونی

داوارهَ دورَ دامنت چیت و بنه شویاسه یک

ئهِ چیت بن شوویا منم هئهاتهِ مِته بزونی

چوی کموتر آواره تم هاوال پرسَ ایواره تم 

هاوال پرست ولا منم هئهاتهِ مِته بزونی 


گودرز شاطری

   

طلایی شدن گندم ها شاید دستانش را پینه بسته کرده باشد اما دلش رنگ گندم ها طلایی است...

                                  

[ ] [ 8:45 ] [ بهنام فرج الهی ]

مور يا هوره

        

در مناطق شرق آسیا از ژاپن گرفته تا معبدهای پرشکوه چین وساکنان بام دنیا هیمالیا که گوئی هماره دست بر پوست آسمان می کشند و در میان راهبان ریاضت کش تبت آواهای (مقدسی) شنیده می شود که با هوره ی مردمان دامنه های زاگرس نه بی شباهت بلکه گوئی یکی هستند. از لحاظ محل سرایش در گلو که از ته گلو میباشد و همچنین نوع تحریرهای زده شده در این آواها، اگر در شاهکارهای استاد بزرگ سینمای ژاپن آکیروکروساوا بیشتر دقت کنیم سروده های سامورائی ها را آشنا خواهیم یافت آنچنان که وقتی سامورا ئی خسته و زخمی را در نمایش های مقدس بازی می کنند آوای آن سامورائی خسته از بیداد را با آواهای مردمان دامنه های گرین و بیستون شبیه می یابی.

ادامه مطلب رو بخونید...........


ادامه مطلب
[ ] [ 8:33 ] [ بهنام فرج الهی ]
لک لک های آذربایجــــان (ایـــــــــــل چهاردولی) :
لکی زبانیست که بخشی از كرمانشاه و خرم آباد،بخشی از بروجرد،الشتر،نورآباد،فیروزآباد،بیرانشهر ،دره شهر هلیلان،شیروان و چرداول،آبدانان ،فیروزان،بخشی از استان همدان، ،ماهيدشت،صحنه،هرسین،دینور، قروه،بيجار،كرندو بدره ،كوت،گهواره،خانقين و چهاردولي هاي جغاتو و.......باآن صحبت مي كنند. نه خودرا كرد ميدانند و نه لربلكه جزء بوميان باستاني ايران هستند ....هر چند که برخی از لک ها هم خود را با کردها جدا نمی دانند و خود را کرد میدانند ...اما از لحاظ زباني بسياري از واژه هاي مادي و پارسي را به خود گرٿته اند اما بسياري از لغات هنوز دست نخورده باقي مانده است و پارسي ها و كردها و لر ها از آنها استٿاده مي كنند مانند :لغت سورsuer به معناي عروسي كه در زبان ٿارسي بصورت سور دادن آمده است ياٿرزانه در زبان ٿارسي و زور زانه در زبان كردي كه همان ٿر(زياد)زانه(دان) زبان لكي است يا« خور آوا» به معني غروب خورشيد كه لغت غروب از آن گرٿته شده است ويا كسل ٿارسي كه از كيسل(نام حيواني كند رو) لكي گرفته شده است و.........زبان لکی به كردي جنوبي نزديك است(نزديكي گويش پارسي قديم و كردي ) اما به قول هرتسٿلد قرابت زباني نمي تواند قرابت نژادي وقومي را سبب شود هر چند که بسیار از لک ها خود را کرد میدانند و برخی هم اعتقاد به مستقل بودن قومشان از کرد و خصوصا لر دارند..... به خاطر قدرتمند بودن وسواركاراني ماهر هركدام از حكومتها كه سر كار مي آمدند اينان را سركوب و تبعيد مي كردند كه طايٿه بزرگ چهاردولي ها از لكها از اين امر مستثني نبوده اند.واما قصه تبعيد اينان و جدايي از لكستان....


ادامه مطلب
[ ] [ 8:11 ] [ بهنام فرج الهی ]

 

یسه پیر بیمه -تف ار ای دوره 

دتیله موشن -تو ریشت زُرَه

 
هه لاو هه لاو -هه لاوه هه

                      

درخت گویچ


                

قلعه گوري 


دژگوري ومحوطه باستاني سيمره ميتوانست تخت جمشيد 
 

ديگري باشد صدافسوس درزير درياچه سيمره مدفون شد

             

سیمره

                        

غاری عجیب در کوهدشت

                    

وه لاتم لکستان : قلعه والیبوقداره) روستای کهره ؛ بخش هلیلان.

                    

این عکس خیلی حرف داره.............

                   

 تنیا داره بیم کئنی وه پام بی

گل گل نازاران وه ژیر سام بی

(علی کولیوند)

                

و چپه نرگس جارو بکم جات/ تا که ننیشی گرت ار پنجی پات

بوشن و دوسکه لو چوی ناواتم/ ننیش و غمین یه سه مه هاتم

فلک بازی هواز، چوی بازی هوازی/ مینا مشکنی کویزه مسازی


بوشن و دوسکه لو شکرینم/ بوس ا دراخل دیارت بوینم...

              


                                                                                            أرایی کو مه چی؟مهربان یارم؟

   ارتفاعات الشتر...                                              گنم  برشیا...                      وه دروی بالات...مه سرگردانم

    


[ ] [ 3:18 ] [ بهنام فرج الهی ]
با مفاخر

"همراه با لینک دانلود موری از خانمرای"

خان‌مراد قنبری معروف به «خان‌مرای» از دنگ‌کرهای خوش‌صدای لرستان است که آوای اندوهگین مویه‌هایش با استقبال عمومی مواجه شده است و بیش تر مویه‌دوستان صدای او را شنیده و نمونه صدایش را نزد خود دارند. «خان‌مرای» اهل طایفه «ایوه‌تین» است. او در سال ۱۳۴۳ ه.خورشیدی در هومیان کوهدشت دیده به جهان گشود و از ده پانزده سالگی «دَنگ» کردن و مور آوردن را آغاز نمود و همراه با کوچِ ایل نوای غمناک و تسلی‌بخش مور را در گوش کوهساران زاگرس پیچاند و پژواک اساطیری و اهورایی هوره را یادگار زنده‌ای شد.آقای قنبری از کم‌مهری و بی‌توجهی نهادهای ذی‌ربط نالان است و میگوید: «متاسفانه هیچ گونه توجهی به مور و هوره نمیشود به گونه‌ای که خود من تا امروز بنا بر دلایل مختلف نتوانسته‌ام نوار یا نوارهایی از مویه های خوانده شده ام را – که کم هم نیستند- در قالب کاست یا سی دی‌ای با کیفیت به گونه‌ای که در شأن مویه‌ها و مردم عزیز باشد را به هم‌زبانان و علاقه‌مندان ارائه دهم.خان‌مرای در مقامهای مور، کزه (لره) و کویچر استاد است او با فروتنی در مراسمات سوگ‌واری شرکت میکند و داغدیدگان را تسلی میدهد و مخاطبان و شنوندگان را با اندوه آوای خویش آشنا میسازد همین خصلت باعث شده مردمان زاگرس بویژه لرستانی، ایلامی و کرمانشاهی‌ها او را بشناسند و با شوقی وصف‌ناپذیر زلال صدایش را به گوش جان سپارند.


لینک دانلود مور...

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http%3A%2F%2Falilak.persiangig.com%2Fخانمراد.mp3

 

[ ] [ 15:21 ] [ بهنام فرج الهی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم:
ازاینکه به ووبلاگ من سر
زدید از شما کمال تشکر
رادارم این وبلا گ به منظور
شناسایی قوم (لر ولک)
لرستان درست شده من
دراین وبلاگ آداب ورسوم
قوم لرو لک
تصاو یر لرستان و از جمله الشتر
<سلسله>:
الشتر به احتمال زیاد عربی شده
ایشتار
الهه ی اب می باشد که در
گذشته به
نام های نیسایه .الایشته ر.
الیشتر در
تاریخ ثبت شده است مجسمه
ایشتار که
در ورودی شهر نصب شده
خود موید
این موضوع می باشد اما
گفته اند سلسله برگرفته
از نام
سئ له سئ له
(پدر حسن ویوسف و کولی)
می باشد!البته برخی ها این ن
ظریه را قبول ندارند
امروزه به منطقه ای لک نشین
در جنوب گرین بین
شهرستان های نهاوند دلفان
بروجرد و خرم اباد گفته
می شود .در این وب لاگ
سعی بر ان است به مسائل
و مشکلات این منطقه به همراه
تاریخ و فرهنگ مردمان اش
در حد توان پرداخته گردد.
اخبار لرستان
وشهرستانهای آن را
به نمایش میگذارم....
........................... ....
----------------------------------
نويسنده: بهنام فرج الهی
23سالمه
ساکن شهر مس سرچشمه
از توابع رفسنجان در استان
کرمان
اصلیتم لک و اهل الشتر
هستم
نظــــر فراموش نشه !!!
×××××××××××××
موضوعات وب
امکانات وب

دریافت کد موزیک